محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3465

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد القاهر بن سرى گويد : مردم عراق مىخواستند با مصعب خيانت كنند اما قيس بن هيثم گفت : « واى شما ، مردم شام را به نزد خودتان راه مىدهيد ، به خدا اگر معيشت شما را چشيدند خانه هاتان را مصادره مىكنند ، به خدا سرور مردم شام را بر در خليفه ديدم كه اگر او را به كارى مىفرستادم خوشدل مىشد . در جنگهاى تابستانى ، ما ، هر كدام هزار شتر داشتيم اما يكى از سران آنها بر اسب خويش بود و توشه اش پشت سرش بود . » گويد : وقتى دو سپاه در دير جاثليق مسكن نزديك هم رسيدند ابراهيم بن اشتر پيش رفت و به محمد بن مروان حمله برد و او را از جايى كه بود عقب راند . عبد الملك بن مروان عبد الله بن يزيد را فرستاد كه نزد محمد بن مروان رسيد و دو - سپاه مقابل شدند كه مسلم بن عمرو باهلى كشته شد . يحيى بن مبشر يكى از مردم بنى ثعلبه نيز كشته شد ابراهيم بن اشتر نيز كشته شد . عتاب بن ورقا كه سالار سواران مصعب بود فرارى شد . مصعب به قطن بن عبد الله حارثى ، ابو عثمان ، گفت : « سواران خويش را پيش ببر . » گفت : « راى من چنين نيست ، چرا پيش روم » گفت : « نمىخواهم مذحجيان بىجهت كشته شوند . » آنگاه به حجار بن ابجر گفت : « پرچم خويش را ببر » گفت : « به طرف اين كثافت ؟ » گفت : « به خدا چيزى كه به طرف آن عقب مىرويد ، عفنتر و پستتر است . » به محمد بن عبد الرحمن نيز چنين گفت كه گفت : « هيچكس ديگر چنين نكرده كه من بكنم » مصعب گفت : « اى ابراهيم ! كه اكنون ابراهيم ندارم . » محمد بن سلام گويد : وقتى ابن خازم خبر يافت كه مصعب به مقابلهء عبد الملك رفته