محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3455
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سعيد را بر ضد همديگر تحريك مىكرد كه به جان هم مىافتادند و گاهى از هم قهر مىشدند كه با هم سخن نمىكردند و مادر مروان مىگفت : « اگر اين دو تا عقل ندارند آن دو تا دارند . » و هر وقت پيش وى مىرفتند رفتارش همين بود تا كينه در دلهاشان ريشه كرد . گويند : وقتى يحيى بن سعيد وارد مسجد شد و در اطاقك را شكست و با فرزندان مروان بجنگيد ، عبد الله بن يزيد قسرى همراه وى بود و چون عمرو كشته شد و سرش را ميان مردم آوردند ، عبد الله و برادرش خالد بر نشستند و به عراق رفتند و با فرزندان سعيد كه به نزد مصعب بودند بماندند ، تا وقتى كه جماعت درباره مروان اتفاق كردند . گويد : و چنان بود كه چشم عبد الله بن يزيد در جنگ مرج شكافته بود كه وى با ابن زبير بود و بر ضد بنى اميه نبرد مىكرده بود پس از سال جماعت به نزد عبد الملك رفت كه گفت : « شما خاندان يزيد چگونهايد ؟ » عبد الله گفت : « محروم ، محروم » عبد الملك گفت : « اين به سبب اعمالى است كه از پيش كردهايد و خدا ستمگر بندگان نيست » [ 1 ] عوانه گويد : از پس سال جماعت ، چهار پسر عمرو بن سعيد ، اميه و سعيد و اسماعيل و محمد ، پيش عبد الملك رفتند و چون آنها را بديد گفت : « شما خاندان ، پيوسته براى خودتان نسبت به قومتان فضيلتى قايليد كه خداى به شما نداده ، آنچه ميان من و پدر شما بود تازه نبود بلكه از قديم بود و در ايام جاهليت در دل اسلاف شما بر ضد اسلاف ما بود . » گويد : امية بن عمرو كه از همه بزرگتر بود فروماند و سخن نيارست گفت . سعيد بن عمرو كه ميانسال جمع بود و از همه هوشيارتر و خردمندتر بود به پا خاست
--> [ 1 ] ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ الله لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ 3 : 182 . آل عمران آيهء 182