محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3456
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و گفت : « اى امير مؤمنان چيزى كه در جاهليت بوده گناه ما نيست كه خداوند اسلام را آورد و آن را از ميان ببرد و وعدهء بهشت داد و بيم جهنم ، اما آنچه ميان تو و عمرو بوده عمرو عموزاده ات بوده و تو بهتر مىدانى كه چه كرده اى ، عمرو به خدا پيوسته و حسابگرى خدا بس است ، قسم بدينم اگر ما را به آنچه ميان تو و او بوده مؤاخذه كنى شكم زمين براى ما از پشت آن بهتر است » گويد : عبد الملك بر آنها سخت رقت آورد و گفت : « پدرتان مرا مخير كرد كه يا مرا بكشد يا من او را بكشم و من كشتن او را بر كشته شدن خودم مرجح داشتم اما شما مورد علاقهء منيد و خويشاوندى و حقتان را رعايت مىكنم » و جايزه نكو داد و رعايت كرد و تقرب داد . گويند : روزى خالد بن يزيد بن معاويه به عبد الملك گفت : « شگفتا از تو و عمرو بن سعيد كه چگونه غافلگيرش كردى و خونش را بريختى . » عبد الملك شعرى خواند به اين مضمون : « وى را تقرب دادم تا خاطرش آرام شود « و به تدبير بر او دست يابم « از سر خشم و حفاظت دينم « كه طريقت بدكار همانند نكو كار نيست . » عوانه گويد : يكى سعيد بن عمرو را در مكه ديد و به دو گفت : « قسم به خداى اين بنا ، در اين قوم كسى همانند پدر تو نبود ، اما با قوم دربارهء آنچه به دستشان بود نزاع كرد و به هلاكت افتاد » واقدى مىگفته بود ، حادثهء محاصره ميان عبد الملك بن مروان و عمرو بن سعيد به سال شصت و نهم بود ، كه عمرو بن سعيد در دمشق حصارى شد و عبد الملك از بطنان حبيب بازگشت و وى را محاصره كرد اما كشتن وى به سال هفتادم بود . در اين سال يكى از خوارج در منى به نزد خيف حكميت خاص خدا است