محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3442

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : و عبيد الله بن حر در سواد بماند كه تاخت و تاز مىكرد و خراج مىگرفت . گويد : پس از آن چنان كه گفته‌اند : عبيد الله بن حر به عبد الملك بن مروان پيوست و چون پيش وى رسيد او را با ده كس سوى كوفه فرستاد و گفت حركت كند تا سپاه از پى برسد . پس ابن حر با آن كسان روان شد و چون به انبار رسيد كس سوى كوفه فرستاد كه ياران وى را از آمدنش خبردار كند و بگويد پيش وى آيند . گويد : قيسيان از اين خبر يافتند و پيش حارث بن عبد الله رفتند كه عامل ابن زبير بر كوفه بود و از او خواستند كه سپاهى با آنها بفرستد كه چنان كرد و چون با عبيد الله بن حر تلاقى كردند لختى با آنها بجنگيد آنگاه اسبش غرق شد و به گدارى زد . يكى از نبطيان بر او جست و دو پايش را بگرفت و ديگران وى را با پاروها مىزدند و بانگ مىزدند كه اين فرارى امير مؤمنان است . نبطى و ابن حر در هم آويختند و غرق شدند پس از آن ابن حر را از آب در آوردند و سرش را بريدند و سوى كوفه فرستادند و پس از آن به بصره بردند . ابو جعفر گويد : دربارهء كشته شدن ابن حر قول ديگرى هست ، گويند : سبب كشته شدن وى آن بود كه در كوفه پيش مصعب مىآمد و مىديد كه مردم بصره را بر او مقدم مىدارد و شعرى براى عبد الله بن زبير نوشت كه ضمن آن از مصعب گله مىكرد و تهديد مىكرد كه سوى عبد الملك بن مروان مىرود و هم او در مقام گله از مصعب اشعار ديگر گفته بود ، و نيز قصيده اى در هجاى مردم قيس عيلان گفته بود كه ضمن آن چنين آمده بود : « مگر مردم قيس عيلان را نديدى « كه روبنده بر ريشهاى خود زده بودند « و تيرهاى خود را « در مقابل دوكها فروخته بودند . » و زفر بن حارث به مصعب نوشت : « زحمت جنگ ابن زرقا و عبد الملك