محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3441
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيش عبد الملك بن مروان مىبرم ، آماده شويد » سپس گفت : « بيم دارم بميرم و مصعب و ياران وى را نترسانيده باشم . سوى كوفه باز مىرويم » گويد : آنگاه سوى كسكر رفت و عامل آنجا را برون كرد و بيت المال آنجا را بگرفت . آنگاه سوى كوفه رفت و در لحام جرير فرود آمد . مصعب عمر بن عبيد الله را فرستاد كه با وى نبرد كرد و سوى دير اعور رفت . مصعب ، حجار بن ابجر را به مقابلهء او فرستاد كه حجار هزيمت شد و مصعب به او ناسزا گفت و پس فرستاد و جون ابن كعب همدانى و عمر بن عبيد الله را نيز همراه وى كرد كه همگى با ابن حر نبرد كردند و بسيار كس از ياران وى زخمدار شدند و اسبانشان سقط شد . مجشر نيز كه پرچم ابن حر ، با وى بود زخمى شد و پرچم را به احمر طيئ داد ، عاقبت حجار بن ابجر هزيمت شد آنگاه پس آمد و نبردى سخت كردند تا شب درآمد . گويد : پس از آن ابن حر از كوفه برفت مصعب به يزيد بن حارث بن رويم شيبانى كه در مداين بود نوشت و دستور داد با ابن حر نبرد كند و او پسر خويش حوشب را فرستاد كه در باجسرى تلاقى شد و عبيد الله وى را هزيمت كرد و از آنها كسان كشت . آنگاه ابن حر برفت كه وارد مداين شود كه حصارى شدند و او برفت و يزيد ، جون بن كعب همدانى و بشر بن عبد الله اسدى را به مقابله وى فرستاد ، جون به حولايا جاى گرفت و بشر را سوى تا مرا فرستاد كه با ابن حر تلاقى كرد و ابن حر او را بكشت و يارانش را هزيمت كرد ، آنگاه در حولايا با جون بن كعب تلاقى كرد و عبد الرحمن بن عبد الله سوى وى آمد كه ابن حر به دو حمله برد و با نيزه بزد و خونش بريخت و يارانش هزيمت شدند كه به تعقيبشان رفت . پس از آن بشر بن عبد الرحمن عجلى سوى وى آمد كه در سورا تلاقى شد و نبردى سخت كردند و بشر از وى جدا شد و سوى عمل خويش رفت و گفت : « ابن حر را هزيمت كردم . » گويد : و چون مصعب اين را بشنيد گفت : « اين از جمله كسانى است كه دوست دارند به سبب كارهايى كه نكردهاند ستايششان كنند . »