محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3440
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بديد به بسطام حمله برد و بسطام به گردن وى آويخت كه هر دو به زمين افتادند و ابن حر بر سينه بسطام افتاد و او را اسير گرفت . گويد : آن روز ابن حر اسير بسيار گرفت ، يكى مىگفت : « من فلان روز با تو بودم . » ديگرى مىگفت : « به نزد شما منزل گرفته بودم » و هر كدامشان سخنى مىگفت كه پنداشت سود مىداشت و ابن حر آزادش مىكرد . گويد : ابن حر ، پيش از نبرد چند سوار از ياران خويش را به جستجوى دهقان فرستاد كه او را يافتند و مال را بگرفتند . گويد : پس از آن عبيد الله بن حر سوى تكريت رفت ، عامل مهلب از تكريت گريخت و عبيد الله آنجا بماند و به گرفتن خراج پرداخت . مصعب ، ابرد بن قره رياحى و جون بن كعب همدانى را با يك هزار كس سوى وى فرستاد ، مهلب نيز يزيد بن معقل را با پانصد كس به كمك آنها فرستاد يكى از مردم جعفى به عبيد الله گفت : « جمع بسيار سوى تو مىآيد با آنها نبرد مكن و او شعرى گفت به اين مضمون : « قومم مرا از كشتن بيم مىدهند « اما چون وقت مقرر بيايد « من خواهم مرد « شايد نيزه توانگرمان كند « كه محترم زندگى كنيم « يا حمله بريم و كشته شويم . » پس مجشر را خواست و پرچم خويش را به او داد و دلهم مرادى را با وى پيش فرستاد كه سيصد كس همراه داشت و دو روز با آنها نبرد كرد كه جرير بن كريب زخمدار شد و عمرو بن جندب ازدى با بسيار كس از سوارانش كشته شدند و هنگام شب دو گروه از هم جدا شدند . گويد : آنگاه عبيد الله از تكريت درآمد و به ياران خويش گفت : « شما را