محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3437
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شبانگاه وارد كوفه شد و در زندان را شكست و زن خويش را با هر زن و مرد ديگر كه به زندان بود برون آورد . مختار كسانى فرستاد كه با وى نبرد كنند كه با آنها نبرد كرد تا از شهر برون شد . گويد : پس از آن عبيد الله ، مزاحم عاملان و ياران مختار مىشد همدانيان به همدلى مختار خانه او را بسوختند و ملكش را در جبه و بداة غارت كردند و چون از قضيه خبر يافت سوى ماه رفت كه ملك عبد الرحمن بن سعيد آنجا بود و آن را غارت كرد و همه املاك همدانيان را كه آنجا بود غارت كرد سپس سوى سواد بازگشت و هر كجا مالى از همدانيان به دست آورد بگرفت . گويد : عبيد الله به مداين مىرفت و بر عاملان جوخى مىگذشت و اموالى را كه نزد آنها بود مىگرفت ، آنگاه به طرف جبل مىرفت و چنين بود تا مختار كشته شد . و چون مختار كشته شد در ولايتدارى دوم مصعب مردم به او گفتند : « ابن حر با با ابن زياد و مختار مخالفت كرد و بيم داريم به سواد تازد چنان كه از پيش مىكرده » و مصعب او را به زندان كرد . گويد : عبيد الله با گروهى از مردم مذحج سخن كرد كه دربارهء وى پيش مصعب روند و كس پيش سران قوم فرستاد و گفت : « پيش مصعب رويد و دربارهء من با وى سخن كنيد كه مرا بىگناه به زندان كرده كه جمعى دروغگو بد من گفتهاند و او را از كارهايى كه من هرگز نخواهم كرد بيم دادهاند . » گويد : و نيز كس پيش جوانان مذحج فرستاد و گفت : « سلاح برداريد و آمادهء جنگ باشيد كه من كسانى را پيش مصعب فرستادهام كه دربارهء من با وى سخن كنند ، بر در بايستيد و اگر قوم بيرون آمدند و مصعب وساطت آنها را پذيرفته متعرض كسى مشويد ، بايد سلاحتان زير لباس نهان باشد » گويد : جمعى از مردم مذحج آمدند و به نزد مصعب وارد شدند و با وى سخن