محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3435

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : مهلب به بصره آمد و كسان برگزيد و با كسانى كه مىخواست سوى خوارج رفت ، آنها نيز بيامدند و در سولاق تلاقى شد و هشت ماه آنجا نبرد كردند نبردى كه كسان به سختى آن نديده بودند و هيچيك از دو گروه نمىتوانستند چنان ضربتى به گروه ديگر بزنند كه از نبرد باز ماند . ابو جعفر گويد : در اين سال در شام قحطى سخت رخ داد كه از شدت قحط امكان غزا نيافتند . در همين سال عبد الملك بن مروان در بطنان حبيب ، از سرزمين قنسرين ، اردو زد و باران باريد و گل بسيار شد و آنجا را بطنان گل نام دادند . عبد الملك زمستان را آنجا به سر برد سپس به دمشق بازگشت . در همين سال عبيد الله بن حر كشته شد . سخن از خبر كشته شدن عبيد الله بن حر و سبب آن على بن مجاهد گويد : عبيد الله بن حر مردى بود به پارسايى و فضيلت و نماز و كوشش از اخيار قوم خويش ، و چون عثمان كشته شد و آن حادثه ها ميان على و معاويه رخ داد گفت : « خدا مىداند كه من عثمان را دوست دارم و پس از مرگ نيز او را يارى مىكنم » ، اين بگفت و سوى شام رفت و با معاويه بود ، مالك بن مسمع نيز پيش معاويه رفت كه او نيز مسلك عثمانى داشت . گويد : عبيد الله به نزد معاويه ببود و با وى در صفين حضور داشت و همچنان با وى بود تا على عليه السلام كشته شد ، و چون على كشته شد به كوفه آمد و پيش ياران خويش رفت كه در فتنهء سبك رفته بودند ، و گفت : « اى كسان ، كناره گيرى ، كسى را سود نمىدهد ما به شام بوديم و كار معاويه چنان و چنان بود » گويد : قوم به دو گفتند : « كار على نيز چنان و چنان بود »