محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3434
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را سوى آنها ببر . پس عتاب ، شبانه مردم را فراهم آورد و شام فراوان بر ايشان مهيا كرد كه به نزد وى شام خوردند و صبحگاهان به ترتيب پرچمهايشان بيرونشان برد و به اردوى خوارج تاخت كه انتظار نداشتند در اردوگاهشان به آنها حمله شود ، بر كنار اردوگاه به آنها حمله بردند و خوارج قسمتى از اردوگاه را رها كردند ، مهاجمان به زبير بن ماحوز رسيدند كه با گروهى از ياران خويش پياده شد و جنگ كرد تا كشته شد و ازارقه به طرف قطرى رفتند و با وى بيعت كردند . گويد : عتاب به شهر خويش بازگشت كه از اردوگاهشان هر چه خواسته بود گرفته بود ، قطرى از دنبال وى بيامد ، گويى مىخواست با او نبرد كند اما در اردوگاه زبير بن ماحوز بماند . به گفتهء خوارج يكى از خبر گيران قطرى بيامد و گفت : « شنيدم عتاب مىگفت : اگر اين قوم بر اشتران نشينند و اسبان را يدك كنند امروز به سرزمينى فرود آيند و فردا به سرزمين ديگر ، نابود نخواهند شد . » گويد : و چون قطرى اين بشنيد برون شد و برفت و مردم شهر را واگذاشت . ابو زهير عبسى كه با آنها بوده گويد : روز بعد پياده با شمشيرهاى كشيده به مقابلهء قطرى رفتيم ، اما به خدا حركت كردند و ديگر آنها را نديديم . گويد : آنگاه قطرى به يكى از نواحى كرمان رفت و آنجا بماند تا گروههاى بسيار بر او فراهم شد و سرزمين را بخورد و مال گرفت و قوى شد ، آنگاه بيامد و از سرزمين اصبهان عبور كرد و از درهء ناشط سوى ايذه رفت و به سرزمين اهواز اقامت گرفت . گويد : حارث بن ربيعه ، عامل مصعب بن زبير در بصره ، به وى نوشت و خبر داد كه خوارج سوى اهواز سرازير شدهاند و جز مهلب كسى مرد ميدانشان نيست . مصعب كس پيش مهلب فرستاد كه عامل موصل و جزيره بود و دستور داد كه آمادهء نبرد خوارج شود و سوى آنها حركت كند و ابراهيم بن اشتر را به عمل وى گماشت .