محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3417
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و همان سال بود كه مهلب در قلمرو فرات جاى گرفت . ابو علقمهء خثعمى گويد : مصعب ام ثابت دختر سمرة بن جندب زن مختار و عميره دختر نعمان بن بشير انصارى را كه او نيز زن مختار بود پيش خواند و به آنها گفت : « دربارهء مختار چه مىگوييد ؟ » ام ثابت گفت : « دربارهء او چه مىتوانيم گفت ؟ همان مىگوييم كه شما دربارهء او مىگوييد » به دو گفتند : « برو . » اما عمره گفت : « خدايش رحمت كند كه بنده اى از بندگان صالح خداى بود » و مصعب او را به زندان كرد و دربارهء او به عبد الله بن زبير نوشت كه پندارد مختار پيمبر بوده است گويد : « عبد الله بن زبير به دو نوشت : او را برون آر و خونش بريز » گويد : پس عمره را شبانگاه ما بين كوفه و حيره بردند و مطر سه ضربت شمشير به دو زد ، مطر وابسته خاندان قفل از بنى تيم الله بود و جزو نگهبانان بود ، ام عمره گفت : « اى پدرم ، اى خاندانم ، اى عشيرهام » گويد ، يكى از انصار ، ابان بن نعمان بن بشير ، بانگ او را بشنيد و بيامد و به مطر سيلى زد و گفت : « اى زنازاده نفس او را قطع كردى ، خدا دست راستت را قطع كند » گويد : مطر او را رها نكرد و پيش مصعب برد و گفت : « مادرم مسلمان بوده » و دعوى كرد كه مردم بنى قفل شهادت مىدهند اما كسى براى وى شهادت نداد . مصعب گفت : جوان را رها كنيد كه حادثه اى وحشت آور ديده است . » عمر بن ابى ربيعه قرسنى دربارهء عمره دختر نعمان بن بشير كه به وسيلهء مصعب كشته شد شعرى دارد به اين مضمون : « به نزد من از همه عجايب عجيبتر