محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3418
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كشتن زن زيباى آزاده است « بدين گونه كشته شد و گناهى نداشت « و خداى داند كه چه نيكو كشته اى بود « كشته شدن و پيكار كردن بر ما مقرر است « و كار زنان ، دامن كشان رفتن است . » محمد بن يوسف گويد : مصعب ، عبد الله بن عمر را بديد و به دو سلام گفت . ابن عمر به دو گفت : « يك صبحگاه هفت هزار كس از اهل قبله را كشتى هر چه مىخواهى زنده بمان » مصعب به دو گفت : « آنها كافران و جادوگران بودند . » ابن عمر گفت : « به خدا اگر به شمار آنها گوسفندان موروثى پدرت را كشته بودى افراط كارى بود . » سويد بن غفله گويد : « بيرون نجف راه مىرفتم كه يكى به من رسيد و دست به پشت من زد ، به دو نگريستم گفت : « دربارهء پير چه مىگويى ؟ » گفتم : « كدام پير ؟ » گفت : « على بن ابى طالب » گفتم : « ترا شاهد مىگيرم كه او را به گوش و چشم و دل و زبان دوست دارم . » گفت : « من نيز تو را شاهد مىگيرم كه او را به گوش و چشم و دل و زبان دشمن دارم » گويد : برفتيم تا وارد كوفه شديم و از هم جدا شديم . گويد : سالها گذشت . ( يا گفت : « زمانى گذشت » ) گويد : در مسجد اعظم بودم كه مردى عمامه دار وارد شد و در چهرهء كسان مىنگريست و همچنان مىنگريست و گويى ريشهايى احمقتر از ريش همدانيان نديد