محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3416

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيرو عبد الملك توانستم شد ، بعلاوه خوش ندارم مردم شهر ديگرى را بر مردم شهر خودم يا عشيرهء ديگرى را بر عشيرهء خودم مرجح دارم . » و به مصعب نامه نوشت و مصعب به دو نوشت كه بيا و او به اطاعت پيش مصعب رفت . » ابو جناب كلبى گويد : نامهء مصعب كه به ابن اشتر رسيد چنين بود : « اما بعد ، خدا مختار دروغ پيشه و پيروان او را كه دين كفر داشتند « و به جادوگرى گراييده بودند كشت . ما ترا به كتاب خدا و سنت پيمبر وى « و بيعت امير مؤمنان مىخوانيم اگر اين را مىپذيرى پيش من آى كه تا « وقتى من زنده باشم و قدرت خاندان زبير به جا باشد به پيمان مؤكد « به قسم و مؤكدترين پيمان و قرارى كه خدا از پيمبران خويش گرفته ، « سرزمين جزيره و همه سرزمين مغرب از آن تست و السلام . » گويد : عبد الملك بن مروان نيز به او چنين نوشته بود : « اما بعد ، خاندان زبير بر پيشوايان هدايت تاخته‌اند و با اهل « خلافت به نزاع پرداخته‌اند و در حرم الحاد آورده‌اند خدايشان رها مىكند « و حادثه بد برايشان مىآورد . من ترا به خدا و سنت پيمبر وى دعوت « مىكنم ، اگر قبول كردى و پذيرفتى ، مادام كه هستى و هستم حكومت « عراق از آن تست ، پيمان مؤكد به قسم خداى به گردن من است كه بدين « وفا كنم . » گويد : پس ابراهيم ياران خويش را خواست و نامه را به آنها داد كه بخواندند و از آنها مشورت خواست ، يكى مىگفت : « عبد الملك » و ديگرى مىگفت : « ابن زبير . » ابراهيم به آنها گفت : راى من نيز موافق پيروى مردم شام است اما چگونه اين كار توانم كرد كه از همه قبايل مقيم شام يكى را كشته‌ام . بعلاوه عشيرهء خودم و مردم شهرم را رها نمىكنم » و سوى مصعب رفت . گويد : و چون مصعب از آمدن وى خبر يافت مهلب را سوى كارش فرستاد