محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3403

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه سالارشان قيس بن سهم سهمى بود . مسافر بن سعيد ناعطى را سوى مردم ازد فرستاد كه سالارشان زياد بن عمرو عتكى بود . سليم بن يزيد كندى پهلودار راست خويش را سوى بنى تميم فرستاد كه سالارشان احنف بن قيس بود . سايب بن مالك اشعرى را نيز سوى محمد بن اشعث فرستاد و خود با بقيه يارانش بماند . گويد : پس دو قوم پيش رفتند و به همديگر نزديك شدند . سعيد بن منقذ و عبد الرحمن بن شريح به مردم بكر بن وائل و عبد القيس كه در پهلوى چپ بودند و سالارشان عمرو بن عبيد الله تيمى بود حمله بردند و مردم ربيعه با آنها نبردى سخت كردند و مقاومت آوردند . سعيد بن منقذ و عبد الرحمن بن شريح نيز از مقابل آنها ، پس نرفتند وقتى يكيشان حمله مىبرد و باز مىآمد ديگرى حمله مىبرد و بسا مىشد كه با هم حمله مىبردند . گويد : مصعب كس پيش مهلب فرستاد كه براى حمله به گروه مقابل خويش در انتظار چيستى ؟ با ياران خويش حمله كن . مهلب گفت : « به خدا تا فرصت به دست نيارم از ترس مردم كوفه مردم ازد و تميم را به كشتن نمىدهم . » گويد : مختار كس پيش عبد الله بن جعده فرستاد كه به گروه مقابل خويش حمله كن و او به مردم بيرون شهر حمله برد و پسشان راند تا پيش مصعب رسيدند ، مصعب زانو زد كه اهل فرار نبود و تيرهاى خويش را بينداخت ، كسان به نزد وى پياده شدند و لختى نبرد كردند آنگاه دو گروه از هم جدا شدند . گويد : مصعب كس پيش مهلب فرستاد كه بر دو گروه از پنج گروه بصره بود همه تازه نفس با جمع انبوه و سواران بسيار ، و گفت : « بىپدر براى حمله بردن بر اين قوم در انتظار چيستى ؟ » گويد : مهلب باز مدتى نه چندان دراز صبر كرد ، آنگاه به ياران خويش گفت : « از آغاز روز كسان نبرد كردند و شما ايستاده بوديد ، آنها نبردى نيكو