محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3389
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پهلوى راست كه سفيان بن يزيد بن مغفل بود بر آنها حمله برد ، اما عمير بن حباب ثبات ورزيد و جنگى سخت كرد . و چون ابراهيم اين را بديد به ياران خويش گفت : « آهنگ اين گروه كنيد كه بيشتر است كه به خدا اگر آن را شكستيم همگيشان چون پرندگان ترسيدهء فرارى راه چپ و راست گيرند . » ورقاء بن عازب گويد : سوى آنها رفتيم و چون نزديكشان رسيديم اندك مدتى با نيزه ها ضربت زديم ، آنگاه دست به شمشيرها و گرزها برديم و مدتى از روز نبرد كرديم ، به خدا تصادم آهن كه در ميانه بود همانند بكوب گازران سراى وليد بن عقبه بود . » گويد : چنين بود تا خدا آنها را هزيمت كرد و به ما پشت كردند . ابو صادق گويد : ابراهيم بن اشتر به پرچمدار خويش مىگفت : « پرچم خويش را ميان آنها پيش ببر . » پرچمدار مىگفت : « فدايت شوم ، راه پيشرفت ندارم » و او مىگفت : « بله ، ياران تو نبرد مىكنند و ان شاء الله فرارى نمىشوند . » گويد : و چون پرچمدار پرچم خويش را مىبرد ، ابراهيم با شمشير حمله مىبرد و به هر كه مىزد از پاى در مىآمد . گويد : ابراهيم پيادگان را از پيش روى خويش مىراند ، گويى برّگان بودند و چون همراه پرچم حمله مىبرد ، يارانش بيكباره حمله مىبردند . مشرقى گويد : آن روز همراه عبيد الله آهنى بود كه به هر چه مىخورد به جاى نمىماند و چون يارانش هزيمت شدند ، عيينه پسر اسماء ، خواهر خويش ، هند دختر اسماء ، را كه زن عبيد الله بود برداشته بود و مىبرد و رجزى به اين مضمون مىخواند : « اگر ريسمانهاى ما بريده شد