محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3390

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« چه بسا كه هنگام جنگ « دلير نشاندار را از پاى در آورده‌ام . » فضيل بن خديج گويد : « وقتى ابراهيم به ابن زياد و ياران وى حمله برد از پس نبردى سخت و كشتار بسيار از دو سوى ، هزيمت شدند و چون عمير بن حباب ديد كه ياران ابراهيم ياران عبيد الله را هزيمت كرده‌اند ، كس پيش وى فرستاد كه هم اكنون سوى تو مىآيم . ابراهيم گفت : « پيش من ميا تا هيجان نگهبانان خدا آرام شود كه از دست اندازى آنها بر تو بيمناكم . » گويد : ابراهيم مىگفت : « يكى را كشتم كه بوى مشك مىداد ، دستانش به يكسو افتاده بود و پاهايش سوى ديگر ، زير پرچمى جداگانه بود بر كنارهء رود خازر ، و چون او را بكاويدند معلوم شد عبيد الله زياد است كه كشته شده ، يك ضربت خورده بود كه به دو نيمه شده بود پاهايش در سمت مشرق افتاده بود و دستانش در سمت مغرب . » گويد : شريك بن جديره تغلبى به حصين بن نمير سكونى حمله برد ، مىپنداشت او عبيد الله بن زياد است ، در گردن همديگر آويختند ، تغلبى بانگ زد مرا با روسپى زاده بكشيد » و ابن نمير كشته شد . گويد : شريك بن جدير تغلبى با على صلى الله عليه بوده بود ، و چشمش آسيب ديده بود و چون جنگ على به سر رفت سوى بيت المقدس رفت و آنجا ببود و چون قتل حسين رخ داد گفت : « با خدا پيمان مىكنم كه اگر فلان مقدار كس يافتم كه خونخواه حسين باشند پسر مرجانه را مىكشم يا در مقابل وى جان مىدهم » و چون خبر يافت كه مختار به خونخواهى حسين قيام كرده سوى وى آمد . گويد : مختار شريك را با ابراهيم بن اشتر فرستاد و سالار سواران ربيعه كرد وى به ياران خويش گفت : « با خدا چنين و چنان پيمان كرده‌ام » و سيصد كس با وى