محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3387
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به عوض يكى از آزادشدگان مان كه با حسين كشته بكشيم كه او را همسنگ حسين نمىدانيم كه به قصاص وى بكشيم ، وقتى او را به ما داديد و به عوض يكى از آزادشدگانمان كه كشته ، كشتيم كتاب خدا يا هر يك از صلحاى مسلمانان را كه خواهيد حكم مىكنيم . » گفت : « يك بار ديگر در اين باب ، يعنى حكمان ، شما را آزمودهايم و خيانت كردهايد . » گفتيم : « چگونه ؟ » گفت : « ميان خودمان و شما در حكم نهاديم ، اما به حكم آنها رضايت نداديد . » گفتم : « حجت درست نياوردى ، صلح ما بر اين بود كه وقتى حكمان بر يكى اتفاق كردند از حكمشان تبعيت كنيم و بدان رضايت دهيم و با وى بيعت كنيم ، اما بر يكى اتفاق نكردند و اختلاف كردند و خدا هيچكدامشان را توفيق خير نداد و هدايت نكرد . » گفت : « تو كيستى ؟ » با وى بگفتم . آنگاه گفتم : « تو كيستى ؟ » و او استر خويش را هى كرد . گفتمش : « با من انصاف نكردى ، اين نخستين خيانت تو است . » گويد : ابن اشتر اسب خويش را خواست و بر نشست و بر پرچمداران گذشت و چون به نزد پرچمى توقف مىكرد مىگفت : « اى ياران دين و شيعيان حق و نگهبانان خدا ، اينك عبيد الله پسر مرجانه ، قاتل حسين بن على پسر فاطمه دختر پيمبر خداست كه ميان وى و دختران و زنانش و شيعيانش و آب فرات حايل شد و نگذاشت از آن بنوشند و به آب مىنگريستند و نگذاشت حسين سوى عموزادهء خويش رود و با وى صلح كند و نگذاشت به جاى خويش و نزد كسانش باز گردد و نگذاشت در زمين فراخ برود و او را با مردم خاندانش بكشت ، به خدا فرعون با