محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3381
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از كرسى مختار كه ياران وى به وسيلهء آن از خدا نصرت مىخواستند ابو جعفر گويد : آغاز كار كرسى چنان كه در روايت اسحاق بن يحيى به نقل از معبد بن خالد به نقل از طفيل بن جعدة بن هبيره آمده از آنجا بود كه طفيل گويد : « وقتى بى نقره مانده بودم ، و چنين بودم تا روزى برون شدم و روغنفروش همسايهء خويش را ديدم كه بر كرسىاى نشسته بود بىنهايت كثيف ، به خاطرم گذشت كه بهتر است دربارهء آن چيزى به مختار بگويم ، پس بازگشتم و به روغن فروش پيغام دادم كه كرسى را پيش من فرست ، پس او كرسى را فرستاد آن را پيش مختار بردم و گفتم : « چيزى را از تو نهان داشته بودم كه نهان داشتنش روا نبود و اينك مىخواهم آن را بگويم » گفت : « چيست ؟ » گفتم : « كرسىاى بود كه جعدة بن هبيره بر آن مىنشست گويى عقيده داشت كه كرامتى از على در آن هست . » گفت : « سبحان الله ، اين را تاكنون تأخير انداخته بودى ، آن را بفرست ، آن را بفرست . » گويد : كرسى شسته شد و چوب تازه در آمد كه روغن خورده بود و برق مىزد پرده بر آن كشيدند و پيش مختار بردند ، و بگفت تا دوازده هزار به من دادند . آنگاه بانگ نماز جماعت داد . معبد بن خالد گويد : من و اسماعيل بن طلحه و شبث بن ربعى را همراه برد . مردم سوى مسجد روان بودند ، مختار گفت : « هر چه در امتهاى گذشته بوده نظير آن در اين امت نيز هست ، در بنى اسرائيل صندوق بود كه باقيماندهء تركهء خاندان موسى و خاندان هارون در آن بود ، اينك ميان ما چيزى همانند صندوق