محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2791

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و نافع بن خالد طاحى را عامل هرات و بادغيس و قادس و پوشنگ كرد . ابن ابى عمر ، يكى از پيران ازد گويد : زياد از نافع بن خالد آزرده شد و او را به زندان كرد و يكصد هزار به پاى او نوشت و به قولى هشتصد هزار . سبب آزردگى وى آن بود كه يك ميز پازهر كه پايه هاى آن نيز پازهر بود براى نافع آوردند . نافع يك پايه را بر گرفت و پايهء طلايى به جاى آن نهاد و ميز را همراه يكى از غلامان خود به نام زيد كه عهده دار كارهاى او بود براى زياد فرستاد . زيد از نافع بدگويى كرد و به زياد گفت : « به تو خيانت ورزيد و يكى از پايه هاى ميز را برگرفت و به جاى آن پايهء طلا نهاد . » گويد : تنى چند از سران ازد از جمله سيف بن وهب معولى كه مردى معتبر بود پيش زياد رفتند و وقتى آنجا رسيدند كه زياد مسواك مىكرد و چون آنها را بديد . شعرى به تمثيل خواند به اين مضمون : « جاى اسبان ما را كه به نزديك پيچ بود « به ياد آر وقتى كه محتاج ما بودى » گويد : اما ازديان گويند اين شعر را سيف بن وهب به وقت ورود به نزد زياد به تمثيل خواند كه او گفت : « بله . » گويد : روزگارى را به ياد زياد مىآورد كه صبره وى را پناهى كرده بود . پس ، زياد مكتوب را خواست و نوشتهء آن را با مسواك پاك كرد و نافع را از زندان در آورد . مسلمه گويد : زياد ، نافع بن خالد طاحى و خليد بن عبد الله حنفى و امير بن احمد يشكرى را عزل كرد و حكم بن عمرو را برگماشت كه نسب وى به نعيلة بن مالك مىرسيد نعيله برادر غفار بن مليك بود و چون اعقاب وى اندك بودند به تيره غفار پيوستند . و هم مسلمه گويد : زياد به حاجب خويش گفت : « حكم را به نزد من آر » منظورش حكم بن ابى العاص ثقفى بود . حاجب برفت و حكم بن عمرو غفارى را بديد و او را پيش زياد برد . وى مردى معتبر بود و صحبت پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم داشته بود ، زياد وى را عامل