محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2783

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سوى بصره حركت كن . معبد بن خالد جدلى گويد : زياد كه او را پسر ابو سفيان مىگفتند ، از پيش معاويه سوى ما آمد و در خانه سلمان بن ربيعه باهلى اقامت گرفت و منتظر دستور معاويه ماند . گويد : مغيرة بن شعبه خبر يافت - وى امير كوفه بود - كه زياد منتظر است دستور امارت وى بر كوفه برسد ، پس قطن بن عبد الله حارثى را پيش خواند و گفت : « كار نيكى توانى كرد ؟ به كار كوفه برسى تا من از پيش امير مؤمنان بيايم ؟ » گفت : « اين كار از من ساخته نيست » گويد : مغيره عيينة بن نحاس عجلى را پيش خواند و همان كار را بر او عرضه كرد كه پذيرفت . آنگاه مغيره سوى معاويه روان شد و چون معاويه اين بشنيد از حيله گرى وى بيمناك شد و گفت : « اى ابو عبد الله به كارت باز گرد . » اما مغيره نپذيرفت و معاويه بيشتر بد گمان شد و او را به كارش باز گردانيد . گويد : مغيره شبانگاه بيامد ، من بالاى قصر به كشيك بودم وقتى در را بكوفت او را نشناختم و چون بيم كرد كه سنگى بر او اندازم نام خويش را بگفت و من فرود آمدم و خوش آمد گفتم و سلام گفتم . گويد : به من گفت : « پيش پسر سميه رو و راهش بينداز كه تا صبح آن سوى پل باشد . » گويد : پيش زياد رفتيم و بيرونش كرديم و پيش از صبحگاه آن سوى پلش انداختيم . » هذلى گويد : معاويه ، زياد را عامل بصره و خراسان و سيستان كرد پس از آن هند و بحرين و عمان را نيز به او داد . زياد در آخر ماه ربيع الآخر يا اول جمادى - الاول سال چهل و پنجم به بصره آمد كه فسق در آنجا رايج و علنى بود . گويد : سخنرانى ناقصى كرد كه ضمن آن حمد خداى نكرد . به قولى حمد