محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2784
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خداى كرد ، چنين گفت : « حمد خداى بر انعام و احسان اوى ، مسئلت مزيد نعمت از او « داريم ، خدايا چنان كه نعمتها را روزى ما كرده اى ، شكر نعمتهاى خويش « را نيز به ما الهام كن . اما بعد ، جهالت كامل و گمراهى كور و ديباجهء « آتش افروز كه شعلهء آن دوام گيرد ، اعماليست كه بىخردان شما مىكنند و « خردمندانتان تحمل مىكنند ، كارهاى حيرتزايى كه كوچك مرتكب « مىشود و بزرگ از آن باك ندارد . گويى آيات خدا را نشنيدهايد و كتاب « خدا را نخواندهايد كه به دوران ابدى پايان ناپذير ، اهل اطاعت ، ثواب « كريم دارند و اهل معصيت ، عذاب اليم . مگر چنانيد كه دنيا چشمتان را « بسته و شهوات گوشتان را مسدود كرده و فانى را بر باقى مرجح داشتهايد « و نمىدانيد كه شما در اسلام حوادث بىسابقه آوردهايد كه اين روسبى « خانه ها و ضعيفان غارت شده را ، به شما نه چندان كم ، در روز روشن « نديده گرفتهايد . مگر كسانى نبودهاند كه گمراهان را از شرورى و غارتگرى « دور بدارند ، خويشاوندى را پيش انداختهايد و دين را دور افكندهايد . « عذر نامعقول گوييد و دزد را حمايت كنيد ، هر كدامتان از بىخرد خويش « دفاع مىكنيد ، گويى نه بيم عقاب داريد نه اميد معاد . شما خردمندان « نهايد ، پيرو بىخردان شدهايد و آنها دلير از حمايت شما ، حرمتهاى اسلام « را شكستهاند و پشت سر شما به زباله دانهاى گناه ره يافتهاند كه خوردن و « نوشيدن بر من حرام است تا آن را به ويرانى دهم و با زمين يكسان كنم و « بسوزم . چنين مىبينم كه اين كار در مرحلهء آخر به صلاح نيايد جز به « همان وسيله كه در مرحلهء اول به صلاح آمده بود ، يعنى نرمش بىضعف و شدت « عمل بىجبارى و زور . به خدا قسم كه دوست را به جاى دوست مىگيرم ، « مقيم را به جاى رفته ، و حاضر را به جاى غايب و سالم را به جاى بيمار ،