محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2765

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : و چون چنين ديد به ياران خويش گفت : « حركت كنيد » كه روان شدند آنگاه شريك بيامد و معقل را بديد كه با هم دوستى داشتند و پيرو عقيدهء شيعه بودند و با او گفت : « به خدا كوشيدم كه همراهانم پيرويم كنند و با شما سوى دشمنان آيم ، اما بر من چيره شدند . » معقل گفت : « خدايت پاداش خير دهد كه نيكو برادرى ، ما بدين كار حاجت نداريم . به خدا اميدوارم كه اگر يارانم نيك بكوشند هيچكس از آنها جان نبرد كه خبر برد . » عبد الله بن جناده گويد : شريك ابن عور اين حديث را براى ما مىگفت و چون به اينجا رسيد كه به خدا اميدوارم اگر يارانم نيك بكوشند هيچكس از آنها جان نبرد كه خبر برد ، آن را خوش نداشتم و رقت آوردم و پنداشتم همانند سخن ستمگر است . گويد : در صورتى كه به خدا او به نزد ما ستمگر نبود . عبد الله بن حارث ازدى گويد : وقتى خبر آمد كه مستورد بن علفه و يارانش از راه خويش بازگشته‌اند خرسند شديم و گفتيم از دنبالشان مىرويم و در مداين با آنها رو به رو مىشويم ، اگر نزديك كوفه شده باشند بر ايشان خطرناكتر است . گويد : معقل بن قيس ابو الرواغ را پيش خواند و به دو گفت : « با ياران خود به تعقيب مستورد برو و او را بدار تا من برسم . » گفت : « جمع مرا بيفزاى كه اگر خواستند پيش از رسيدن تو با من بجنگند نيرومندتر باشم كه ما از آنها به سختى افتاده بوديم . » گويد : پس معقل سيصد كس بر او افزود كه با ششصد كس به تعقيب خوارج رفت خوارج شتابان برفتند تا به جرجرايا رسيدند . ابو الرواغ نيز با شتاب از دنبالشان برفت تا در جرجرايا به آنها رسيد كه فرود آمده بودند . او نيز هنگام بر - آمدن آفتاب به نزد آنها فرود آمد و ناگهان ابو الرواغ را با مقدمهء سپاه نزديك خويش