محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2764

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سوى آنها آمده بوديم كه از سرزمين خودمان بيرونشان كنيم و نگذاريم وارد شوند ، اكنون كه خدا گرفتارى آنها را از پيش برداشت سوى شهر خودمان باز مىرويم ، مردم كوفه مىتوانند ولايت خويش را از اين سگان محفوظ دارند . » گفت : « واى شما ! در اين باب اطاعت من كنيد كه قومى بدسيرتند و شما به وسيلهء جنگشان به نزد حكومت پاداش و حرمت مىيابيد » بيهس جرمى گفت : « به خدا در اين صورت چنانيم كه شاعر بنى كنانه گويد : « چون دايه اى كه « فرزندان ديگر را شير دهد « و فرزندان خويش را رها كند « و با اين كار دريدگىاى را رفو نكند » مگر نشنيده اى كه در كوهستان فارس كردان كافر شده‌اند ؟ گفت : « شنيده‌ام » گفت : « به ما مىگويى برويم و ولايت كوفه را حفاظت كنيم و با دشمن آنها بجنگيم و ولايت خويش را رها كنيم ؟ » گفت : « كردان چه اهميت دارند ، گروهى از شما آنها را بس است . » گفت : « اين دشمن كه ما را به جنگ آن مىخوانى ، گروهى از مردم كوفه براى جنگ آن بسند ، به جان خودم اگر به يارى ما حاجت داشتند ياريشان بر ما فرض بود ، اما به ما حاجت ندارند و در ولايت ما خللى هست چون آن خلل كه در ولايت آنها هست . آنها به كار ولايت خويش برسند ما نيز به كار ولايت خويش مىرسيم به جان خودم اگر در كار تعقيب خوارج مطيع تو شويم و به تعقيب آنها روى بر امير خويش جرأت آورده اى و كارى كرده اى كه مىبايد رأى وى را دربارهء آن خواسته باشى و اين را از تو تحمل نكند . »