محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3233
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : روز بعد حركت كردند ، زفر پيغام داد كه سوى شما مىآيم و بدرقه تان مىكنم . پس بيامد ، قوم با آرايش نيكو روان شدند زفر نيز با آنها روان شد و به سليمان گفت : « پنج امير فرستادهاند كه از رقه حركت كردهاند : حصين بن نمير سكونى و شرحبيل بن ذى الكلاع و ادهم بن محرز باهلى و ابو مالك بن ادهم و ربيعة ابن مخارق غنوى و جبلة بن عبد الله با آنها هستند و همانند خار و درخت سوى شما آمدهاند با شمار بسيار و نيروى قوى ، به خدا كمتر مردانى ديدهام كه به ديدار و لوازم و شايستگى خير بهتر از مردان همراه تو باشند ، ولى شنيدهام كه جمعى بىشمار سوى شما روانند . » ابن صرد گفت : « به خدا تكيه مىكنيم و تكيه كنان بايد بر خدا تكيه كنند . » آنگاه زفر گفت : « مىخواهيد كارى كنيد كه شايد خدا براى ما و شما در آن خيرى نهاده باشد ، اگر خواهيد شهر خويش را بر شما بگشاييم كه وارد آن شويد و كارتان يكى شود و دستها يكى شود و اگر خواهيد بر در شهر ما جاى گيريد ما نيز برون شويم و پهلوى شما اردو زنيم و چون اين دشمن بيايد همگى با آنها بجنگيم . » سليمان به زفر گفت : « مردم شهر ما نيز چنين مىخواستند كرد و چنين گفتند كه تو مىگويى و از پس آنكه حركت كرديم براى ما نوشتند ، اما اين را مناسب خويش نديديم و چنين نخواهيم كرد . » زفر گفت : « آنچه را مىگويم در نظر بگيريد و بپذيريد و كار بنديد كه من دشمن اين قومم و دوست دارم كه خدا مغلوبشان كند ، دوست شمايم و دوست دارم كه خدا شما را قرين سلامت بدارد . اين قوم از رقه حركت كردهاند پيش از آنها به عين الورده برسيد و شهر را پشت سر خويش نهيد كه روستا و آب و لوازم و عرصهء ما بين شهر ما و شهرتان به دست شما باشد و امنيت خاطر داشته باشيد ، به خدا اگر اسبان من نيز چون مردانم بودند ، كمكتان مىدادم ، هم اكنون راه عين الورده را در پيش گيريد كه قوم مانند اردوها حركت مىكنند و شما بر اسبانيد . به خدا كمتر گروه اسبانى بهتر از اين ديدهام ، هم اكنون آماده شويد كه