محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3229
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دست يابد بدانند كه شما شناختگان شهر خويشيد و در كسانى كه پشت سرتان ماندهاند طمع آرند . اى قوم ما ، اگر آنها بر شما غلبه يابند سنگسارتان كنند يا به ملت خويش برند و هرگز رستگارى نيابيد . اى قوم ، اكنون دست ما و دست شما يكى است ، دشمن ما و شما نيز يكى است و چون با هم متفق شويم بر دشمنمان غلبه يابيم و اگر اختلاف كنيم نيرويمان در قبال مخالفان سستى گيرد . اى قوم اندرز مرا دغلى مپنداريد و با دستور من مخالفت مكنيد ، و وقتى اين نامه را براى شما خواندند بياييد ، خدا شما را سوى اطاعت خويش برد و از عصيان خويش بدارد و السلام . » گويد : وقتى نامه را براى ابن صرد و ياران وى بخواندند به كسان گفت : « رأى شما چيست ؟ وقتى در شهرمان و ميان كسانمان بوديم اين كار را نپذيرفتيم ، اينك كه در آمدهايم و دل بر پيكار نهادهايم و به سرزمين دشمن نزديك شدهايم رأى درست چنين نيست . » گويد : بانگ زدند كه رأى خويش را با ما بگوى . گفت : « رأى من اينست كه هيچوقت مانند امروز به يكى از دو نيكوى ، شهادت يا ظفر ، نزديك نبودهايد . رأى من اينست كه از اين كار به حق ، كه خدايتان بر آن فراهم آورده و به سبب آن فضيلت مىجوييد باز مگرديد ، ما و اينان اختلاف داريم ، اينان اگر ظفر يابند ما را دعوت مىكنند كه همراه ابن زبير جهاد كنيم و من جهاد همراه ابن زبير را ضلالت مىبينم . اگر ما ظفر يافتيم كار را به اهلش مىسپاريم و اگر كشته شديم به نيتهاى خويش كار كردهايم و از گناهان خويش تايب شدهايم ، ما را صورتى است و ابن زبير را صورت ديگر ، كار ما و آنها چنانست كه شاعر كنانه گويد : « ترا به صورتى مىبينم به جز صورت خودم « پس ملامت كم كن « كه تو ديگر شده اى و صورت ، ديگر است »