محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3228

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عوف بن احمر از آنها جلو افتاد ، بر اسبى دم كوتاه و تيره رنگ و نكو شكل و پرشور بود و رجزى مىخواند به اين مضمون : « برون شدند و ما را به شتاب مىبردند « كه مىخواستيم با قاتلان مقابله كنيم « قاتلان ستمگر خيانتگر گمراه . « از كسان و اموال « و مستورگان سپيد روى و خلوتگاه « چشم پوشيديم « تا خداى نعمت بخش را خشنود كنيم . » محل بن خليفهء طائى گويد : عبد الله بن يزيد به سليمان بن صرد نامه نوشت . راوى گويد : پندارم كه گفت : « نامه را با من فرستاد . » طايى گويد : در قياره به دو رسيدم و او پيش روى ياران خويش رفت و پندارم از آنها جلو افتاد . گويد : آنگاه بايستاد و به كسان اشاره كرد كه به دو روى ايستادند و نامه را داد كه بخواندند . چنين بود : به نام خداى رحمان رحيم از عبد الله بن يزيد به سليمان بن صرد و مسلمانانى كه با اويند : سلام بر شما باد . اما بعد ، اين نامهء من نامهء اندرزگوى مشفق است و اى بسا اندرزگوى دغل كه هست ، و اى بسا دغل كه اندرز از او خواهند و دوستش شمارند . شنيده‌ام مىخواهيد با شمار اندك سوى جمع انبوه رويد . هر كه بخواهد كوهها را از جاى ببرد كلنگهايش كند شود و از كار بماند و عقل و عملش مذموم باشد . اى قوم ما ، كارى نكنيد كه دشمنتان به طمع مردم اين ولايت افتند كه شما همه نيكانيد و چون دشمن به شما