محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3224

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سليمان به آنها گفت : « شما مىرويد و ما در كار خويش مىانديشيم ان شاء الله نظر ما به شما مىرسد . » عون بن ابى جحيفه سوائى گويد : عبد الله بن يزيد و ابراهيم بن محمد به سليمان گفتند با آنها بماند تا با جماعت مردم شام مقابل شوند به شرط آنكه خراج جوخى را خاص وى و يارانش كنند كه از آن ايشان شود . » سليمان گفت : « ما به طلب دنيا قيام نكرده‌ايم . » گويد : چنين گفتند از آن رو كه شنيده بودند عبيد الله بن زياد رو سوى عراق دارد . گويد : ابراهيم بن محمد و عبد الله بن يزيد سوى كوفه بازگشتند و آن قوم مصمم شدند حركت كنند و به مقابلهء ابن زياد روند و چون نظر كردند يارانشان از مردم بصره و نيز مردم مداين به وعده گاه نيامده بودند و كسانى از ياران سليمان بيامدند و ملامت آنها گفتند . اما سليمان گفت : « ملامت آنها مگوييد كه به نظر من وقتى از كار شما و وقت حركتتان خبر يابند با شتاب بيايند كه پندارم از آن رو به جاى مانده‌اند كه خرجى و لوازم كافى نداشته‌اند و مانده‌اند تا فراهم كنند و لوازم برگيرند كه وقتى به شما مىرسند نيرومند باشند ، از دنبال شما به شتاب مىرسند . » گويد : آنگاه سليمان بن صرد ميان كسان به سخن ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اى مردم ، خدا مىداند كه نيت شما چيست و به طلب چه بيرون شده‌ايد . دنيا را بازرگانهاست و آخرت را بازرگانها . بازرگان آخرت سوى آن مىشتابد و در طلب آخرت مىكوشد و آن را به چيزى نمىفروشد . پيوسته در قيام و قعود است و ركوع و سجود . طلا و نقره و دنيا و لذت نمىجويد اما بازرگان دنيا بر آن افتاده در آن مىچرد و به جز دنيا چيزى نمىخواهد . خدايتان رحمت كند ، در اين سفر در