محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3225
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دل شب نماز بسيار كنيد در هر حال و با هر كار خيرى كه در قدرت شماست به خدا جل ذكره تقرب جوييد تا با اين دشمن منحرف ستمگر مقابل شويد و با وى پيكار كنيد كه شما در پيشگاه خدا وسيله اى نداريد كه ثواب آن از جهاد و نماز بزرگتر باشد كه جهاد سرگل عمل است . خدا ما و شما را در شمار بندگان صالح جهادگر خويش بدارد كه در سختىها صبور باشيم . امشب از اين منزل حركت مىكنيم ان شاء الله . » گويد : پس حركت كردند و حركتشان شامگاه جمعه پنج روز رفته از ماه ربيع الاخر سال شصت و پنجم هجرت بود . گويد : وقتى سليمان و يارانش از نخيله در آمدند ، سليمان ، حكيم بن منقذ را خواست كه ميان مردم بانگ زد هيچكس شبانگاه اين سوى دير اعور نماند و مردم شب را در دير اعور به سر بردند . بسيار كس به جاى مانده بود . پس از آن سليمان برفت تا در اقساس مالك بر ساحل فرات منزل كرد در آنجا كسان را سان ديد و هزار كس از آنها را به كنار زد . آنگاه گفت : « خوش ندارم كه به جاى ماندگان با شما بودند اگر با شما آمده بودند جز آشفتگى نمىآوردند ، خدا عز و جل نخواست بيايند و بازشان داشت و اين فضيلت را خاص شما كرد . پروردگارتان را ستايش كنيد . » آنگاه شبانه از منزلگاه برون شد و صبحگاه به نزد قبر حسين بودند و يك شب و يك روز آنجا بماندند كه صلوات وى مىگفتند و براى وى غفران مىخواستند . گويد : وقتى به قبر حسين رسيدند يكباره بانگ برآوردند و بگريستند . و به هيچ روز ديگر بيشتر از آن مردم گريان ديده نشده بود . عبد الرحمان بن غزيه گويد : وقتى به قبر حسين عليه السلام رسيديم كسان يكباره گريستند و شنيدم كه آرزو مىكردند كه با وى كشته شده بودند .