محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3223

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مشخصى كه معلوم بود در خون حسين شركت داشته گفت : « همراه من ميا . » كه بيم داشت او را ببينند و بر او بتازند . و چنان بود كه عمر بن سعد در اين ايام كه سليمان در نخيله اردو زده بود شب را با عبد الله بن يزيد در قصر امارت به سر مىبرد مبادا قوم سوى خانه اش آيند و خانه را بر سرش ويران كنند و او بىخبر باشد و كشته شود . عبد الله بن يزيد به عمرو بن حريث گفته بود : « اگر من تأخير كردم امامت نماز ظهر را عهده كن . » گويد : و چون عبد الله بن يزيد و ابراهيم بن محمد پيش سليمان بن صرد رسيدند و به نزد وى وارد شدند ، عبد الله بن يزيد حمد خدا گفت و ثناى وى كرد آنگاه گفت : « مسلمان برادر مسلمان است كه با وى خيانت و دغلى نكند شما برادران ما و اهل ولايتمان هستيد كه شما را از مردم هر شهر ديگرى كه خدا خلق كرده بيشتر دوست داريم ، ما را به مصيبت خودتان دچار مكنيد و در رأى خويش مصر مباشيد و با جدايى از جماعت ما شمارمان را مكاهيد ، با ما بمانيد تا آماده شويم و چون دانستيم كه دشمنتان نزديك شهرمان رسيده با همه جمع خويش سويشان رويم و با آنها بجنگيم . » گويد : ابراهيم بن محمد نيز سخنانى در همين زمينه گفت . پس ، سليمان بن صرد حمد خدا گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « مىدانم كه در كار نيكخواهى خلوص داريد و در مشورت كوشيده‌ايد . ما به خدا تكيه داريم و در راه خداييم . براى كارى برون آمده‌ايم و از خدا مىخواهيم كه به راه رشاد و صوابمان برد . ان شاء الله خواهيم رفت . » عبد الله بن يزيد گفت : « بمانيد تا سپاهى انبوه همراه شما كنيم كه با جماعت و قوت با دشمنتان رو به رو شويد . »