محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3220
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « سبحان الله از شانزده هزار كس بيشتر از چهار هزار كس پيش ما نيامدهاند . » حميد بن مسلم گويد : به سليمان بن صرد گفتم : « به خدا مختار كسان را از تو باز مىدارد . » من جزو سه نفرى بودم كه زودتر از همه پيش وى رسيدند ، شنيدم كسانى از ياران وى مىگفتند : « دو هزار كس فراهم آورديم . » گفت : « گيرم آن هم شد ، چرا ده هزار كس از ما باز ماندهاند ؟ مگر اينان ايمان ندارند ؟ مگر از خدا نمىترسند ؟ مگر خدا را و آن پيمان و قرارها كه دربارهء يارى و جهاد با ما كردهاند از ياد بردهاند ؟ » گويد : سه روز در نخيله بماند و ياران معتمد خويش را سوى بازماندگان مىفرستاد و خدا و تعهدشان را به يادشان مىآورد كه در حدود يك هزار كس پيش وى آمدند . گويد : آنگاه مسيب بن نجبه پيش سليمان بن صرد رفت و گفت : « خدايت رحمت كند آنكه نا به دلخواه آيد سودت ندهد و جز كسانى كه به خويشتن آمدهاند همراه تو جنگ نخواهند كرد . منتظر كس مباش و در كار خويش بكوش . » سليمان گفت : « رأى نكو آورده اى . » آنگاه ميان مردم به سخن ايستاد ، بر كمان عربى خويش تكيه داده بود و گفت : « اى مردم هر كه به قصد تقرب خداى و ثواب آخرت برون آمده از ماست و ما از اوييم و خدايش در زندگى و مرگ رحمت كند و هر كه دنيا و كشت دنيا مىخواهد به خدا ما سوى غنيمتى نمىرويم به جز رضاى خدا ، پروردگار جهانيان ، طلا و نقره و خز و ديبا همراه نداريم . فقط شمشيرهايمان را به دوش داريم و نيزه هايمان را به دست ، با توشه اى به اندازه رسيدن مقابل دشمن . هر كه قصدى جز اين دارد با ما نيايد . » گويد : صخير بن حذيفه مزنى به پا خاست و گفت : « رشاد يافتى و خدا حجت خويش را به تو نمود ، قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست در مصاحبت كسانى كه