محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3221

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قصد و نيت دنيا دارند خيرى نيست ، اى مردم ، توبه از گناه و خونخواهى پسر دختر پيمبرمان ما را به قيام واداشته ، دينار و درهمى همراه نداريم ، به طرف دم شمشيرها مىرويم و نوك نيزه ها . » و كسان از هر سو بانگ زدند : « ما دنيا نمىخواهيم و براى آن نيامده‌ايم . » سدى بن كعب ازدى گويد : پيش ياران عبد الله بن سعد رفتيم كه با وى وداع گوييم . گويد : او برخاست و ما نيز برخاستيم ، پيش سليمان وارد شد كه ما نيز وارد شديم ، سليمان مصمم شده بود حركت كند . عبد الله بن سعد به دو گفت كه به طرف عبيد الله بن زياد رود . سليمان و سران اصحابش گفتند : « رأى درست همين است كه عبد الله بن سعد مىگويد كه به طرف عبيد الله بن زياد حركت كنيم كه قابل يار ماست و از جانب او مصيبت ديده‌ايم . » عبد الله بن سعد به سليمان كه سران اصحابش به دورش نشسته بودند گفت : « من چنين رأى دادم اگر درست باشد توفيق خداست و اگر درست نباشد از جانب من است كه از اندرز گفتن شما و خودم ، نادرست باشد يا درست ، باز نمىمانم . ما به خونخواهى حسين بيرون شده‌ايم و قاتلان حسين همگى در كوفه‌اند از آن جمله عمر بن سعد بن ابى وقاص و سران محلات و بزرگان قبايل . چرا از اينجا برويم و قاتلان و خونيها را واگذاريم ؟ » سليمان بن صرد گفت : « رأى شما چيست ؟ » گفتند : « رأى درست آورد و آنچه با شما گفت درست است به خدا اگر سوى شام رويم از قاتلان حسين بجز عبيد الله بن زياد را نخواهيم يافت . خونيهاى ما اينجا در شهرند . » سليمان بن صرد گفت : « اما رأى من چنين نيست ، آنكه يار شما را كشت و سپاه سوى او فرستاد و گفت به نزد من امان ندارد مگر آنكه تسليم شود و حكم خويش