محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3208

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نكرده باشى و نصيبى از اين كار نداشته باشى . » گفت : « مگر نديدى كه سال پيش به نزد وى آمدم و رأى درست را با وى بگفتم ، اما كار خويش را از من پوشيده داشت و چون ديدمش كه از من بىنيازى كرد خواستم به او بنمايم كه من نيز از او بىنيازم ، به خدا او بيشتر از آنچه من به دو نياز دارم به من نياز دارد . » گفتم : « آن سخنان كه با وى گفتى در مسجد گفتى ، و اين گونه سخن نبايد كرد مگر وقتى كه پرده ها افتاده باشد و درها بسته ، اگر مىخواهى امشب او را ببين من نيز با تو مىآيم . » گويد : از پيش وى برخاستم و پيش ابن زبير بازگشتم و گفتار خويش و سخنان مختار را با وى بگفتم كه خرسند شد ، وقتى نماز عشا بكرديم ، در محل حجر همديگر را بديديم و برفتيم تا به خانهء ابن زبير رسيديم و اجازه خواستيم كه اجازه داد . گفتم : « شما را به خلوت گذارم . » گفتند : « نهان از تو چيزى نداريم . » پس نشستيم و ابن زبير دست مختار را بگرفت و مصافحه كرد و خوش آمد گفت و از حال وى و اهل خانه اش پرسيد آنگاه هر دو مدتى نه چندان دراز خاموش ماندند . سپس مختار سخن كرد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد كه من مىشنيدم . آنگاه گفت : « نه پرگويى نكوست و نه قصور از حد مورد نياز ، من آمده‌ام با تو بيعت كنم به شرط آنكه كارها را بىمشورت من به سر نبرى و من جزو نخستين كسانى باشم كه اجازهء ورود مىدهى و چون سلطه يافتى مهمترين عملت را به من واگذارى . » ابن زبير گفت : « با تو بر كتاب خدا و سنت پيمبرش صلى الله عليه و سلم ، بيعت مىكنم . » مختار گفت : « با بدترين غلام من نيز بر كتاب خدا و سنت پيمبرش بيعت مىكنى . نصيب من از اين كار همانند كسى كه از همه به تو دور تر است نباشد ، به