محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3209
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خدا جز آن شرايط بيعت نمىكنم . » عباس بن سهل گويد : در گوش ابن زبير گفتم : « دين وى را بخر تا در اين باره بينديشى . » گويد : ابن زبير به دو گفت : « آنچه را خواستى پذيرفتم . » و دست پيش آورد و با وى بيعت كرد . مختار با وى بود تا محاصرهء اول كه حصين بن نمير سكونى به مكه آمد . در آن روز جنگ كرد و از همه كست كوشاتر و كارسازتر بود وقتى منذر بن زبير و مسور بن مخرمه و مصعب بن عبد الرحمان بن عوف كشته شدند مختار بانگ بر آورد كه اى مسلمانان ، سوى من آييد ، سوى من آييد ، من پسر ابى عبيد بن مسعودم ، من پسر كسى هستم كه حمله مىكرد نه فرار ، پسر پيشروانم نه عقب روان ، اى حافظان حرمت و مدافعان شرف ! گويد : آن روز مردم را به غيرت آورد و بكوشيد و جنگى نكو كرد ، سپس با ابن زبير در محاصره بماند تا روزى كه خانه سوخته شد كه به روز شنبه سه روز رفته از ماه ربيع الاول سال شصت و چهارم بود . مختار آن روز با گروهى كه همراه وى بودند در حدود سيصد كس چنان جنگيد كه كس بهتر از آن نجنگيده بود . جنگ مىكرد تا خسته مىشد آنگاه مىنشست و يارانش دور او را مىگرفتند و چون مىآسود برمىخاست و جنگ را از سر مىگرفت و به هر گروه از اهل شام رو مىكرد چندان ضربت مىزد كه هزيمتشان مىكرد . عباس بن سهل گويد : روز سوختن كعبه كار جنگ با عبد الله بن مطيع بود و من و مختار . گويد : در آن روز ميان ما كسى كوشاتر از مختار نبود . گويد : يك روز پيش از آنكه مردم شام از مرگ يزيد بن معاويه خبر يافتند جنگى سخت كرد و اين به روز شنبه پانزده روز رفته از ربيع الاخر سال شصت و