محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3204
تاريخ الطبرى ( فارسي )
براى رهايى كسى كه مىخواستم دير در زندان بماند نامه بيارد ، او را پيش من آريد . » گويد : عمرو بن نافع ، ابو عثمان ، يكى از دبيران ابن زياد بر زايده گذر كرد كه در جستجوى وى بودند و به دو گفت : « فرار كن و اين خدمت را به ياد داشته باشند . » گويد : زايده برفت و آن روز نهان شد پس از آن با كسانى از قوم خويش پيش قعقاع بن شور ذهلى و مسلم بن عمرو باهلى رفت كه از ابن زياد براى وى امان گرفتند . ابو مخنف گويد : و چون روز سوم شد مختار سوى حجاز رفت . ابن عرق وابستهء ثقيف گويد : از حجاز مىآمدم ، وقتى به بسيطه رسيدم ، آن سوى واقصه ، مختار بن ابى عبيد را ديدم كه به آهنگ حجاز برون شده بود و اين به وقتى بود كه ابن زياد او را رها كرده بود و چون بديدمش خوش آمد گفتم و نزديك وى رفتم و چون پلك وى را وارونه ديدم انا للَّه گفتم و پس از همدردى به دو گفتم : « خدايت بد ندهد چشمت چه شده ؟ » گفت : « روسپىزاده با چوب به چشم من زد و چنين شد كه مىبينى . » گفتم : « انگشتانش عاجز شود . » مختار گفت : « خدايم بكشد اگر انگشتان و رگها و اعضايش را قطعه قطعه نكنم . » گويد : از گفتار وى در شگفت شدم و گفتم : « از كجا چنين دانسته اى ؟ » گفت : « همين است كه مىگويم به ياد داشته باشد تا درستى آن را ببينى . » گويد : آنگاه دربارهء عبد الله بن زبير از من پرسيد . گفتمش : « به خانه پناه برده و مىگويد پناهنده پروردگار اين خانهام ، مردم مىگويند كه محرمانه بيعت مىگيرد و چنان پندارم كه اگر نيرو گيرد و مردان كافى