محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3187

تاريخ الطبرى ( فارسي )

او كرد سپس گفت : « اما بعد ، شما هم آهنگ بوديد و قصد يارى حسين و پيكار دشمن « وى داشتيد ، و ناگهان از كشته شدن وى خبر يافتيد ، خدايتان بر حسن « نيت و قصد يارى وى پاداش نيك مىدهد . اينك برادرانتان كس « فرستاده‌اند و از شما يارى مىجويند و كمك مىخواهند ، سوى حق و « سوى كارى كه به سبب آن به نزد خداى بهترين پاداش و نصيب خواهيد « داشت دعوتتان مىكنند ، رأى شما چيست و چه مىگوييد ؟ » قوم به اتفاق گفتند : اجابتشان مىكنيم و همراه آنها پيكار مىكنيم و رأى ما در اين باب همانند آنهاست . آنگاه عبد الله بن حنظل طايى حزمرى به پا خاست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اما بعد ، ما دعوت برادران خويش را مىپذيريم و رأى ما نيز چون رأى آنهاست ، مرا با سواران سوى آنها فرست . » سعد گفت : « آرام باش و شتاب مكن ، براى مقابلهء دشمن آماده شويد و جنگ را بسازيد آنگاه مىرويم و مىرويد . » گويد : سعد بن حذيفه همراه عبد الله بن مالك طايى براى سليمان بن صرد نوشت : « بنام خداى رحمان رحيم « به سليمان بن صرد « از سعد بن حذيفه و مؤمنانى كه پيش ويند . « اما بعد ، نامهء ترا خوانديم و بدانستيم كه ما را به كارى كه ياران « تو بر آن متفقند دعوت كرده اى . حقا كه بخت خويش را يافته اى و راه « رشاد گرفته اى ، ما نيز مىكوشيم و آماده مىشويم و زين و لگام مىزنيم و « انتظار فرمان مىبريم و گوش به دعوت داريم و چون بانگ آيد بياييم و