محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3188
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« منحرف نشويم ، ان شاء الله ، و السلام . » گويد : و چون سليمان بن صرد نامهء وى را بخواند ، برأى ياران خويش نيز خواند كه از آن خرسند شدند . گويد : سليمان يك نسخه از نامه اى را كه برأى سعد بن حذيفه نوشته بود براى مثنى بن مخربه عبدى نوشت و همراه ظبيان بن عماره تميمى سعدى فرستاد مثنى به دو نوشت : « اما بعد ، نامهء ترا خواندم و به يارانت دادم كه خواندند و رأى « ترا پسنديدند و اجابت كردند و ان شاء الله در موعدى كه نهاده اى و در « محلى كه گفته اى پيش تو مىآييم و سلام بر تو باد . » عبد الله بن سعد بن نفيل گويد : آغاز كارشان از سال شصت و يكم بود ، همان سال كه حسين رضى الله عنه كشته شد ، پيوسته در كار فراهم آوردن ابزار جنگ و آماده شدن براى پيكار بودند و نهانى شيعيان و ديگران را به خونخواهى حسين « دعوت مىكردند و گروه پس از گروه و دسته پس از دسته دعوتشان را مىپذيرفتند تا وقت مردن يزيد بن معاويه كه به روز پنج شنبه چهارده روز رفته از ماه ربيع الاول سال شصت و چهارم ، رخ داد ، در اين كار و بر اين روش بودند . از كشته شدن حسين تا هلاكت يزيد بن معاويه سه سال و دو ماه و چهار روز بود . وقتى يزيد هلاك شد امير عراق عبيد الله بن زياد بود كه به بصره بود و نايب وى به كوفه عمرو بن حريث مخزومى بود . ياران سليمان از جمله شيعيان پيش وى آمدند و گفتند : « اين جبار بمرد و اكنون كار به سستى است اگر خواهى به عمرو بن حريث تازيم از قصر برونش كنيم و خونخواهى حسين را اعلام كنيم و قاتلان وى را دنبال كنيم و مردم را به اين خاندان ستمديده حق باخته دعوت كنيم . » گويد : در اين باب سخن بسيار كردند ، اما سلمان بن صرد به آنها گفت : « آرام باشيد و شتاب مكنيد ، من در آنچه مىگوييد نگريستهام و ديدهام كه قاتلان حسين بزرگان كوفهاند و يكه سواران عرب كه خون حسين را از آنها بايد خواست و چون