محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3185
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« پيمبرتان در كار خويش و اين بليه كه در مورد پسر دختر پيمبرشان رخ « داد انديشه كردهاند كه وى را خواندند و اجابت كرد اما دعوت كرد و « اجابت نيافت . خواست برگردد و بداشتندش ، امان خواست و ندادند ، « كسان را رها كرد اما رهايش نكردند و بر او تاختند و خونش بريختند ، « آنگاه جامه اش را برگرفتند و برهنه اش كردند و به ستم و تعدى و « گردنفرازى با خداى و جهالت ، و خدا بيناى اعمال آنهاست و سرانجامشان « به پيشگاه خدا است « زود باشد كسانى كه ستم كردهاند بدانند كه كجا « بازگشت مىكنند . » [ 1 ] « و چون برادرانتان بينديشيدند و در عواقب كار تأمل كردند « بدانستند كه خطايى بزرگ كردهاند كه از يارى امام پاك و پاكيزه « بازماندهاند و او را به دشمن واگذاشتهاند و كمكش نكردهاند ، خطايى كه « رهايى و توبه از آن جز با كشتن قاتلان وى يا كشته شدن خودشان و « جانبازيشان ميسر نيست . برادرانتان كوشيدهاند ، شما نيز بكوشيد و آماده « شويد . براى برادرانمان وقتى معين كردهايم كه بيايند و محلى كه ما را « ببينند ، وقت اول ماه ربيع الاخر سال شصت و پنجم است و جايى كه ما « را مىبينند نخيله . چنان ديديم كه شما را نيز كه پيوسته ياران و برادران « و همدلان ما بودهايد به اين كار كه خدا براى برادرانتان خواسته و چنان « مىنمايند كه مىخواهند به وسيلهء آن توبه كنند ، دعوت كنيم كه شما « شايستهايد كه فضيلت بجوييد و ثواب بخواهيد و از گناه به پيشگاه « پروردگارتان توبه بريد و گرچه در اين كار قطع گردنها باشد و كشته شدن « اولاد و مصادره اموال و هلاك عشاير . كسانى كه در مرج عذرا كشته « شدند - يعنى حجر و ياران وى - از اين كه اكنون زنده نيستند ، زيان
--> [ 1 ] وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ 26 : 227 . شعراء ، آخرين آيه .