محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3178

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اياس بن زهير بن حيان گويد : روزى كه اوس بن ثعلبه هزيمت شد و ابن خازم بر مردم بكر بن وائل ظفر يافت به وقت تلاقى دو گروه ابن خازم به ياران خويش گفت : « من بر اسب نمىمانم ، مرا به زين ببنديد و بدانيد كه چندان سلاح به تن دارم كه اگر دو شتر كشته شود من كشته نمىشوم ، اگر به شما گفتند كشته شده‌ام باور مكنيد . » گويد : پرچم بنى عدى به دست پدرم بود و من بر اسبى رام بودم ، ابن خازم به ما گفته بود : « وقتى به اسبان رسيديد با نيزه به نوك بينى آن بزنيد كه وقتى نيزه به نوك بينى اسبى فرو كنند ، واپس رود يا سوار خود را بيندازد . » گويد : و چون اسب من چكاچاك اسلحه شنيد مرا به دره اى برد كه ميان من و حريفان بود و آنجا يكى از بكر بن وائل مقابل من آمد كه با نيزه به نوك بينى اسبش زدم كه وى را بينداخت . گويد : پدرم با بنى عدى حمله برد ، بنى تميم نيز از هر سو به دنبال وى آمدند و لختى بجنگيدند ، مردم بكر بن وائل هزيمت شدند و به خندق خويش رسيدند و راه چپ و راست گرفتند و كسانى در خندق افتادند و به وضعى فجيع كشته شدند . اوس ابن ثعلبه كه چند زخم خورده بود فرار كرد . ابن خازم قسم خورد كه تا وقتى آفتاب فرو رود هر اسيرى را كه پيش وى آرند خونش بريزد . آخرين كسى كه پيش وى آوردند يكى از بنى ضبيعه بود به نام محميه . به ابن خازم گفتند : « خورشيد فرو رفته . » گفت : « كشتگان را به دو ختم كنيد . » و او را بكشتند . گويد : پيرى از بنى سعد بن زيد مرا گفت كه اوس بن ثعلبه كه چند زخم خورده بود به سيستان گريخت و چون آنجا يا نزديك آنجا رسيد بمرد . مغيره بن حبنا يكى از مردم بنى ربيعة بن حنظله دربارهء كشته شدن ابن مرثد و كار اوس بن ثعلبه شعرى دارد به اين مضمون :