محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3169
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كسى كه به دو رسيد يكى از كلاعيان بود بنام عمرو پسر خلى كه او را بكشت و سر نعمان بن بشير را با نائله زنش و فرزندش بياورد و سر را در كنار ام ابان دختر نعمان افكند كه زن حجاج بن يوسف شد اما نايله گفت : « سر را پيش من بيفكنيد كه حق من نسبت بدان بيشتر است . » كه سر را در كنار وى انداختند . سپس آنها را سوى حمص آوردند و كلبيان حمص بيامدند و نايله و فرزند وى را ببردند . گويد : زفر بن حارث نيز از قنسرين فرارى شد و به قرقيسيا رفت كه عامل آنجا عياض جرشى بود و يزيد وى را گماشته بود و نگذاشت زفر وارد قرقيسيا شود اما زفر به دو گفت با قيد طلاق و عتق قسم ياد مىكنم كه وقتى داخل حمام قرقيسيا شدم از شهر بروم و چون وارد شهر شد به حمام نرفت و آنجا ماند و عياض را برون كرد و حصارى شد و مردم قيس سوى او رفتند . گويد : ناتل بن قيس جذامى امير فلسطين نيز فرار كرد و در مكه پيش ابن زبير رفت و همه مردم شام مطيع مروان شدند و با وى پيمان كردند كه عمال خويش را بر آنجا گماشت . راوى گويد : از آن پس كه كار شام بر مروان فراهم آمد سوى مصر رفت كه عامل آنجا عبد الرحمان بن جحدم قرشى دعوت ابن زبير مىكرد . عبد الرحمان با همه كسانى كه از بنى فهر با وى بودند سوى ابن زبير رفت و پس از وى مروان ، عمرو بن سعيد اشدق را فرستاد كه وارد مصر شد و بر منبر آنجا به سخن ايستاد و چون به مردم گفتند كه عمرو وارد مصر شده ، بگشتند و به خلافت مروان تن دادند و با وى بيعت كردند . آنگاه مروان سوى دمشق بازگشت و چون نزديك آنجا رسيد خبر يافت كه ابن زبير ، برادرش مصعب بن زبير را سوى فلسطين فرستاده و عمرو بن سعيد بن عاص را به مقابلهء او فرستاد كه پيش از آنكه وارد شام شود با وى رو به رو شد و ياران مصعب را هزيمت كرد . يكى از مردم بنى عذره بنام محمد پسر حريث كه دايى پسران اشدق بود همراه وى بود مىگفت : « به خدا هيچ كس را در جنگ ، پياده يا سوار ، همانند