محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3167
تاريخ الطبرى ( فارسي )
غلامان بشوريد و بر شهر تسلط يافت و عامل ضحاك را از آنجا برون كرد و خزينه ها و بيت المال را به تصرف آورد و با مروان بيعت كرد و او را به مال و مرد و سلاح كمك داد و اين نخستين فتحى بود كه بنى اميه كردند . گويد : مروان بيست روز با ضحاك بجنگيد . آنگاه سپاه مرج هزيمت شدند و كشته شدند ، ضحاك نيز كشته شد ، آن روز از بزرگان شام كه با ضحاك بودند ، هشتاد كس كشته شدند كه همگى قطيفه مىگرفتند ، كسى كه قطيفه مىگرفت دو هزار مقررى مىگرفت . از مردم شام از همهء قبايل بسيار كس كشته شد كه هرگز مانند آن كشته نشده بود ، از مردم بنى عليم كلب نيز يكى به نام مالك بن يزيد همراه ضحاك بود كه كشته شد . كسى كه به وقت ورود قضاعه به شام ، پرچمدار قوم بوده بود نيز آن روز كشته شد ، وى جد مدلج بن مقدام جرشى بود ، ثور بن معد نيز كه رأى ضحاك را بگردانيده بود كشته شد . گويد : يكى از مردم كلب سر ضحاك را بياورد و چنان كه گفتهاند وقتى سر را پيش مروان آوردند آزرده شد و گفت : « اينك كه سنم بسيار شده و استخوانم سستى گرفته و به اندازهء تشنه شدن خراز عمرم مانده بايد دسته ها را مقابل هم وادارم . » گويد : چنان كه گفتهاند آن روز مروان بر كشته اى گذشت و شعرى به اين مضمون خواند : « بجز مرگ كسان آنها را چه زيان ؟ « كه كدام يك از دو امير قريش غالب شود . » يكى از مردم بنى عبد ود كه هنگام كشته شدن ضحاك حضور داشته بود گويد يكى از مردم كلب به نام زحنه پسر عبد الله بر ما گذشت كه ضربتش قاطع بود ، به هر كس نيزه مىزد از پا در مىآمد و به هر كس ضربت شمشير مىزد كشته مىشد ، من او را مىنگريستم و از كارش و از ترتيبى كه مردان را مىكشت در شگفت بودم ناگهان يكى بر او حمله برد و زحنه او را از پاى در آورد و به جا گذاشت ، برفتم و مقتول را بديدم ، معلوم شد ضحاك بن قيس است ، سر او را برگرفتم و پيش مروان بردم گفت :