محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3159

تاريخ الطبرى ( فارسي )

توانى كرد . » گويد : حسان بن مالك سوى اردن رفت و روح بن زنباع را در فلسطين نايب خويش كرد . ناتل بن قيس بر ضد روح بن زنباع بشوريد و او را بيرون كرد و بر - فلسطين تسلط يافت و براى ابن زبير بيعت گرفت . گويد : و چنان بود كه عبد الله بن زبير به عامل خويش در مدينه نوشته بود كه بنى اميه را از مدينه تبعيد كند و همگى با نانخوران و زنانشان سوى شام تبعيد شدند . بنى اميه به دمشق رسيدند . مروان بن حكم نيز جزو آنها بود . بدينسان كسان دو گروه بودند : حسان بن مالك در اردن دل با بنى اميه داشت و براى آنها دعوت مىكرد ، ضحاك بن قيس فهرى در دمشق دل با عبد الله بن زبير داشت و براى وى دعوت مىكرد . گويد : حسان بن مالك در اردن به سخن ايستاد و گفت : « اى مردم اردن ! دربارهء ابن زبير و مقتولان حره چه مىگوييد ؟ » گفتند : « مىگوييم كه ابن زبير منافق است و مقتولان حره در جهنمند . » گفت : « دربارهء يزيد بن معاويه و مقتولان خودتان در جنگ چه مىگوييد ؟ » گفتند : « مىگوييم كه يزيد بر حق بود و مقتولان ما ، در بهشتند . » گفت : « من مىگويم : اگر دين يزيد بن معاويه وقتى زنده بود بر حق بود هم اكنون نيز دين وى و يارانش بر حق است و اگر ابن زبير و يارانش آن روز بر باطل بوده‌اند اكنون نيز او و يارانش بر باطلند . » گفتند : « راست گفتى ، ما با تو بيعت مىكنيم كه با هر كه با تو مخالفت كند و اطاعت ابن زبير كند جنگ كنيم ، به شرط آنكه ما را از اين دو پسر بر كنار دارى - مقصودشان عبد الله و خالد دو پسر يزيد بن معاويه بود - كه نوسالند و ما اين را خوش نداريم و نمىخواهيم مردم پيرى را بيارند و ما كودكى را ببريم . » گويد : و چنان بود كه ضحاك بن قيس فهرى به دمشق دل با ابن زبير داشت و