محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3156
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نشست و گفت : « من كسى نيستم كه با تباه كردن خودم مردم را اصلاح كنم . » ابو الحسن گويد : مردم بصره به ابن زبير نوشتند و او به انس بن مالك نوشت و گفت پيشواى نماز مردم شود و او چهل روز با مردم نماز كرد . على بن محمد گويد : ابن زبير فرمان بصره را براى عمر بن عبيد الله تميمى نوشت و فرستاد و وقتى به دو رسيد كه به آهنگ عمره حركت كرده بود و به عبيد الله پدرش ، نوشت كه با مردم نماز كند و او نماز كرد تا عمر بيامد . محمد بن زبير گويد : مردم بر عبد الله بن حارث هاشمى اتفاق كرده بودند و چهار ماه كارشان را عهده كرد ، آنگاه نافع بن ازرق سوى اهواز رفت . كسان به عبد الله گفتند : « مردم ، همديگر را مىخورند زن را از راه مىگيرند و كس نيست مانع شود تا رسوايش كنند . » گفت : « مىخواهيد چه كنم ؟ » گفتند : « شمشير برگيرى و به اين كسان حمله برى . » گفت : « من كسى نيستم كه با تباه كردن خودم آنها را اصلاح كنم ، اى غلام پاپوش مرا بده . » و پاپوش به پا كرد و پيش كسان خويش رفت و مردم عمر بن عبيد الله تميمى را امير خويش كردند . صعب بن زيد گويد : در بصره طاعون آمد . عبد الله امير بصره بود ، مادرش در طاعون بمرد و كس براى برداشتن آن نيافتند تا چهار كس از بوميان را اجير كردند كه او را پاى گور بردند ، آن وقت عبد الله امير بود . على بن محمد گويد : ببه به هنگام امارت بصره چهل هزار از بيت المال گرفته بود و پيش يكى سپرده بود و چون عمر بن عبيد الله به امارت آمد عبد الله بن حارث را بگرفت و بداشت و يكى از غلامان وى را دربارهء اين مال شكنجه داد تا عوض آن را گرفت . يزيد بن عبد الله بن شخير گويد : به عبد الله بن حارث گفتم : « در ايامى كه عامل