محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3153
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رو سوى تميم كردند . مردم بنى تميم پيش احنف رفتند و گفتند : « اين قوم آمدند ، برون آى . » اما احنف همچنان به جاى بود تا يكى از زنان قوم آتشدانى پيش وى آورد و گفت : « اى احنف كنار اين بنشين كه تو زنى . » احنف گفت : « آتشدان براى تهت بهتر است . » گويد : از آن پس سخنى زشتتر از اين از احنف شنيده نشد كه به بردبارى شهره بود . آنگاه پرچم خويش را خواست و گفت : « خدايا اين پرچم را يارى كن و زبون مكن . يارى پرچم اين است كه به وسيلهء آن فيروزى بيابند و كسى بر ضد آن فيروزى نيابد ، خدايا خونهاى ما را حفظ كن و ميان ما صلح آر . » آنگاه روان شد . برادرزاده اش اياس بن معاويه پيش روى او مىرفت . دو قوم رو به رو شدند و سخت بجنگيدند و بسيار كس از دو گروه كشته شد . بنى تميميان گفتند : « اى گروه ازديان ، خدا را ، خدا را دربارهء خونهاى ما و خونهاى خودتان رعايت كنيد ، ميان ما و شما قرآن باشد و هر كس از مسلمانان كه خواهيد ، اگر شاهدى داشتيد كه ما يارتان را كشتهايم ، بهترين مرد ما را بگيريد و به عوض يارتان بكشيد و اگر شاهد نداريد ما به خدا قسم ياد مىكنيم كه نكشتهايم و دستور ندادهايم و قاتل يارتان را نمىشناسيم . اگر اين را نمىخواهيد يكصد هزار درم به خونبهاى يارتان مىدهيم . » گويد : پس توافق كردند و احنف بن قيس با سران مضر پيش عمرو عتكى آمد و گفت : « اى گروه ازديان شما همسايگان ماييد و به هنگام جنگ برادران ماييد ، پيش شما آمدهايم كه هيجانتان را تسكين دهيم و كينه تان را ببريم ، اختيار به دست شماست دربارهء ما و اموالمان هر چه مىخواهيد بگوييد كه از دست رفتن چيزى از اموالمان را در راه اصلاح فيما بين اهميت نمىدهيم . » گفتند : « براى يار ما ده خونبها مىدهيد ؟ » گفت : « از آن شما باشد . » و صلح كردند . 526