محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3154

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبيد الله بن حر در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « پيوسته از ازديان اميد داشتم « تا وقتى كه ديدم در كار خويش فرو ماندند « مسعود كشته شد اما « انتقام او را بگرفتند « و شمشيرهاى ازديان چون داسها شد « خونبهايى كه مايه ذلت ازديان شد « و به سبب آن زندگانشان را « در انجمنها ناسزا گويند « چه سود داشت ؟ « مردمى پراكنده‌اند و ريشهاشان « چنان زنگوله هاست « كه به گردن روبهان آويخته باشند . » گويد : مردم بصره اتفاق كردند كه اميرى تعيين كنند كه پيشواى نماز باشد تا مردم درباره پيشوايى اتفاق كنند ، عبد الملك بن عبيد الله بن عامر را به اميرى برداشتند كه يك ماه ببود . پس از آن عبد الله بن حارث بن عبد المطلب ملقب به ببه را امير كردند كه دو ماه پيشوايى نماز كرد . آنگاه عمر بن عبيد الله بن معمر از جانب ابن زبير آمد و يك ماه ببود . آنگاه حارث بن عبد الله بن ربيعهء مخزومى بيامد و او را بر كنار كرد و خود به امارت نشست . لقب حارث قباع بود . ابو جعفر گويد : دربارهء عبد الملك بن عبد الله بن عامر و ببه و مسعود كشته شدن او و كار عمر بن عبد الله روايت ديگر هست از عبيد الله دهنى كه گويد : وقتى مردم با ببه بيعت كردند ، وى هميان بن عدى را سالار نگهبانان خويش كرد . آنگاه يكى از مردم مدينه پيش ببه آمد كه به هميان بن عدى گفت او را به نزديك وى منزل دهد ،