محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2753
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را از آنها گمراهتر و شومتر نديدهام . » گفتم : « اى فلانى ، من نيامدهام كه با تو ناسزاگويى كنم يا سخن تو و سخن يارانت را بشنوم ، به من بگو آنچه را در اين نامه هست مىپذيرى يا نمىپذيرى ؟ كه سوى يارم باز گردم . » گويد : پس او در من نگريست و به يارانش گفت : « از كار اين پسر تعجب نمىكنيد ؟ به خدا من از پدرش كهنسالترم و به من مىگويد : آنچه را در اين نامه هست مىپذيرى ؟ پسركم ، پيش يارت برو . وقتى سپاه شما را در ميان گرفت و نيزه به طرف سينه هاتان بلند شد پشيمان شوى و آرزو كنى كه اى كاش در خانهء مادرت بودى . » گويد : از پيش او باز گشتم و به طرف يارانم عبور كردم و چون نزديك يارم رسيدم گفت : « چه جواب داد ؟ » گفتم : « جواب خير نداد . به دو چنان و چنين گفتم و با من چنين گفت . » و قضيه را براى او نقل كردم . گويد : مستورد اين آيه را بخواند : * ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ . خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ 2 : 6 - 7 ) * » [ 1 ] يعنى : آنها كه كافرند برايشان يكسان است بيمشان دهى يا بيمشان ندهى ايمان نيارند خدا بر قلوبشان مهر زده و بر گوش و چشمهايشان پرده اى هست و عذابى بزرگ دارند . گويد : دو روز يا سه روز در جاى خويش ببوديم ، آنگاه دانستيم كه معقل بن قيس سوى ما حركت كرده است . مستورد ما را فراهم آورد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد سپس گفت : « اما بعد ، اين احمق ، معقل بن قيس را كه از سبائيان دروغزن
--> [ 1 ] بقره آيه 6 و 7