محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2754
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دروغگو است سوى شما روان كردهاند كه دشمن خداست و دشمن شما ، رأى خويش را با من بگوييد . » يكى از ما گفت : « وقتى قيام كرديم جز خدا و جهاد با دشمنان خدا منظورى نداشتيم كه اكنون سوى ما مىآيند از مقابل آنها كجا رويم . مىمانيم تا خدا ميان ما و آنها داورى كند كه نيكوترين داوران است . » جمعى ديگر گفتند : « به يكسو مىرويم و دور مىشويم كسان را دعوت مىكنيم و حجت مىگوييم » مستورد گفت : « اى گروه مسلمانان ، به خدا من به طلب دنيا و شهرت و فخر دنيا و بقا خروج نكردهام ، دوست ندارم كه همه دنيا و چند برابر آن چيزها كه بر سر آن رقابت مىكنند در مقابل پاپوشم از آن من شود ، به جستجوى شهادت ، خروج كردهام تا كسانى از گمراهان را خوار كنم و خدايم سوى كرامت هدايت كند . در اين كار كه از شما مشورت خواستم نظر كردهام و چنين ديدهام كه اينجا نمانم كه به جمع خويش پيش من آيند . رأى من اين است كه حركت كنم و دور روم و چون خبر يابند به طلب ما روان شوند و وامانده و پراكنده شوند كه در آن حال جنگ با آنها مناسبتر است ، به نام خدا عز و جل حركت كنيم . » گويد : حركت كرديم و از ساحل دجله برفتيم تا به جرجرايا رسيديم و از دجله گذشتيم و همچنان در سرزمين جوخى برفتيم تا به مذار رسيديم و آنجا بمانديم . عبد الله بن عامر از محل ما كه در آن بوديم خبر يافت و از كار مغيره بن شعبه پرسيد كه سپاهى كه سوى خوارج فرستاده چه شده و شمار آن چيست ؟ گويد : پس شمار سپاه را به دو خبر دادند و گفتند كه مغيره مردى معتبر و سرور را كه همراه على با خوارج جنگيده بود و از ياران وى بود در نظر گرفت و فرستاد و ياران على را نيز با وى فرستاد كه با خوارج دشمنى دارند . گفت : « رأى درست آورد »