محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3138

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« ما برفتيم و مردم بكر بن وائل « بيضه هاى خود را مىكشيدند « كه با كى پيمان كنند . » وقتى ببه را امارت بصره دادند هميان بن عدى را بر نگهبانان گماشت . ابو جعفر گويد : روايت ديگر از ابو سعدان دربارهء خبر مسعود و عبيد الله بن زياد چنين آمده كه گويد : از مسلمه نوهء سليم بن زياد و ديگر كسان از خاندان زياد كه به وقت حادثه بوده‌اند و از غلامانشان شنيدم - و قوم حديث خويش بهتر دانند - كه حارث بن قيس با مسعود سخن نكرد بلكه عبيد الله را امان داد و يكصد هزار برداشت و پيش ام بسطام زن مسعود برد كه دختر عمه اش بود . عبيد الله و عبيد الله پسران زياد نيز با وى بودند . پس اجازه خواست و ام بسطام اجازه داد . حارث به دو گفت : « چيزى آورده‌ام كه به وسيلهء آن پيشواى زنان عرب شوى و اعتبار قوم خويش را به كمال برى و توانگر و مالدار شوى ، اين يكصد هزار درم را بگير كه از آن تست و عبيد الله را نگهدار . » گفت : « بيم دارم مسعود به اين رضا ندهد و او را نپذيرد . » حارث گفت : « يكى از جامه هاى خويش را به تن وى كن و او را به اطاق خويش ببر و ما را با مسعود واگذار . » گويد : ام بسطام مال را گرفت و چنان كرد و چون مسعود بيامد به او خبر داد كه سرش را بگرفت . عبيد الله و حارث از جايگاه وى پيش مسعود آمدند . عبيد الله گفت : « دختر عمه ات مرا از طرف تو پناه داده اينك جامهء تو به تن من است و غذاى تو در شكمم و در خانهء تو جاى گرفته‌ام . » حارث نيز در اين باب شهادت داد و نرمى كردند تا مسعود رضايت داد . ابو عبيده گويد : عبيد الله در حدود پنجاه هزار درم به حارث داد و همچنان در خانهء مسعود بود تا وقتى كه مسعود كشته شد .