محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3132
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جارود گويد : به خدا نخستين تير سبكى كه سوى وى انداختند فرار كرد و پيش مسعود نهان شد و چون مسعود كشته شد سوى شام رفت . يونس گويد : وقتى عبيد الله پيش از قيام سلمه با كسان سخن كرد در بيت المال وى هشت هزار هزار بود يا كمتر . به گفتهء على بن محمد نوزده هزار بود . به مردم گفت : « اين غنيمت شما است مقرريهاى خودتان و روزى فرزندانتان را بگيريد . » و كاتبان را بگفت تا فهرست كسان را به دست آرند و نامها را برون بزنند . كاتبان را به شتاب واداشت و كسان گماشت كه هنگام شب آنها را در ديوان نگهداشتند و شمع افروختند . گويد : و چون چنان كردند و از وى باز ماندند و مخالفت سلمه رخ داد از اين كار دست بداشت و هنگام فرار آن را همراه ببرد و تا كنون در خاندان زياد دست به دست مىرود و چون عروسى يا عزا گيرند در ميان قرشيان به رونق و خوشپوشى آنها كسى نباشد . گويد : عبيد الله سران جنگاوران حكومت را پيش خواند و خواست كه همراه وى جنگ كنند ، گفتند : « اگر پيشروان ما بگويند ، جنگ مىكنيم . » برادران عبيد الله به دو گفتند : « به خدا خليفه اى نيست كه به خاطر وى جنگ كنى و اگر شكست خوردى به دو پناه برى و اگر كمك خواهى كمكت كند . دانى كه جنگ زير و رو دارد ، چه مىدانيم شايد به ضرر تو باشد ، ما ميان اين مردم اموالى داريم ، اگر ظفر يابند ما را هلاك كنند و اموالمان تباه شود و چيزى از تو به جاى نماند . » گويد : برادرش عبيد الله كه با وى از يك پدر و مادر بود و مادر او نيز مرجانه بود گفت : « به خدا اگر با اين قوم بجنگى روى نوك شمشيرم تكيه مىكنم تا از پشتم در آيد . » گويد : و چون عبيد الله چنين ديد حارث بن قيس حارثى را پيش خواند و گفت : « حارث جان ، پدرم وصيت كرده كه اگر روزى خواستم فرار كنم شما را بر