محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3124

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن زبير اجازهء طواف داد و آنها برفتند . اما به گفتهء عوانة بن حكم وقتى خبر مرگ يزيد بن معاويه به ابن زبير رسيد هنوز مردم شام بىخبر بودند و وى را در محاصره داشتند و با وى سخت گرفته بودند . ابن زبير و مردم مكه به شاميان بانگ مىزدند كه براى چه مىجنگيد كه طغيانگر شما به هلاكت رسيد اما شاميان راست نمىگرفتند تا ثابت بن قيس نخعى كه از مردم كوفه بود با سران مردم عراق بيامد و بر حصين بن نمير گذر كرد كه دوست وى بود و ميانشان خويشاوندى بود و او را به نزد معاويه مىديده بود و از فضيلت و اسلام و اعتبارش خبر داشت . پس خبر را از او پرسيد كه هلاك يزيد را به حصين خبر داد . گويد : پس حصين بن نمير كس پيش عبد الله بن زبير فرستاد و گفت : « امشب وعدهء ما و تو در ابطح . » و چون رو به رو شدند حصين به دو گفت : « اگر اين مرد مرده باشد تو از همهء كسان به اين كار شايسته ترى ، بيا با تو بيعت كنيم . آنگاه با من به شام بيا كه اين سپاه كه با من است سران و يكه سواران مردم شامند و به خدا دو كس با تو مخالفت نكنند . مردم را امان مىدهى و اين خونها را كه ميان ما و تو بوده و خونها كه ميان ما و جنگاوران حره بود باطل مىكنى . » راوى گويد : مانع ابن زبير از اينكه بيعت كند و سوى شام رود بد دلى بود ، زيرا در مكه از سپاه مروان محفوظ مانده بود اما به خدا اگر عبد الله با آنها به شام رفته بود دو كس مخالفت وى نمىكرد . گويد : بعضى قرشيان پنداشته‌اند كه عبد الله بن زبير گفت : « من اين خونها را باطل كنم ؟ به خدا بس نمىدانم كه در مقابل هر كدامشان ده كس را بكشم . » ، حصين با وى آهسته سخن مىكرد و او بلند سخن مىكرد و مىگفت : « به خدا نمىكنم . » گويد : حصين بن نمير به دو گفت : « هر كه از اين پس ترا مدبر يا خردمند شمارد خدا روسياهش كند . پنداشته بودند كه رأى درست دارى ! مگر نمىبينى كه من با تو