محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3115

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مركب خويش پس فرستاد . » عوانه گويد : عمرو بن عثمان جزو آن گروهى از بنى اميه نبود كه بيرون رفته بودند ، آن روز وى را پيش مسلم بن عقبه آوردند كه گفت : « اى مردم شام ، اين را مىشناسيد ؟ » گفتند : « نه . » گفت : « اين ، خبيث پسر پاك است ، اين عمرو بن عثمان بن عفان امير مؤمنان است ، هى عمرو ! وقتى مردم مدينه غلبه يابند گويى من يكى از شما هستم و چون مردم شام غلبه يابند گويى من پسر امير مؤمنان عثمان بن عفانم . » گويد : پس بگفت تا ريش وى را بكندند و گفت : « اى مردم شام مادر اين ، جعل در دهان خود من نهاد آنگاه مىگفت : اى امير مؤمنان شرط مىبندم ، اگر گفتى در دهان من چيست ؟ و چيزى را كه خوش نداشت در دهان داشت و عثمان وى را رها كرد . مادرش از طايفهء دوس بود . » ابو جعفر طبرى گويد : از محمد بن عمر آورده‌اند كه جنگ حره به روز چهار شنبه دو روز مانده از ذى حجه سال شصت و سوم بود ، بعضى ديگر گفته‌اند : « سه روز مانده از آن ماه بود . » در اين سال عبد الله بن زبير سالار حج بود . ابن عوف گويد : به سال شصت و سوم ابن زبير با مردم حج كرد آن وقت وى را پناهنده مىناميدند و كار را به شورى مىدانستند . گويد : و چون شب هلال محرم رسيد در منزل خويش بوديم كه سعيد غلام مسور بن مخرمه پيش ما آمد و خبر آورد كه مسلم با مردم مدينه چه كشتارى كرد . خبرى وحشت آور بود و قوم را ديدم كه خلاف عيان كردند و به كوشش افتادند و آماده مىشدند و بدانستند كه سوى آنها نيز خواهد آمد . دربارهء جنگ حره جز آنچه آورديم روايت ديگر نيز هست كه جويرية بن