محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3116

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اسماء گويد : از پيران اهل مدينه شنيدم كه مىگفتند : « وقتى معاويه را مرگ رسيد ، يزيد را پيش خواند و گفت : با مردم مدينه جنگى خواهى داشت اگر چنين كردند مسلم بن عقبه را به مقابلهء آنها فرست زيرا وى كسى است كه نيكخواهيش را دانسته‌ام . و چون معاويه هلاك شد گروهى از مردم مدينه پيش يزيد رفتند ، از جمله كسانى كه پيش وى رفتند عبد الله بن حنظلة بن ابى عامر بود كه شريف و فضيلت پيشه و سرور و عابد بود و هشت پسرش نيز با وى بودند . يزيد يكصد هزار درم به دو داد و به هر يك از پسرانش نيز ده هزار درم داد بجز جامه ها و مركبها كه داد . گويد : و چون عبد الله بن حنظله به مدينه آمد كسان پيش وى آمدند و گفتند : « چه خبر بود ؟ » گفت : « از پيش كسى آمدم كه به خدا اگر جز اين پسرانم را نيابم با وى پيكار مىكنم . » گفتند : « شنيده‌ايم كه وى به تو بخشش كرده و عطا داده و حرمت كرده . » گفت : « چنين كرد و من از او پذيرفتم كه از آن نيرو گيرم . » گويد : پس مردم را ترغيب كرد تا با وى بيعت كردند و چون خبر به يزيد رسيد مسلم بن عقبه را سوى آنها فرستاد و چنان بود كه مردم مدينه كس فرستاده بودند و در همه چاههاى ما بين مدينه و شام يك ظرف قطران ريخته بودند و چاه را كور كرده بودند اما خداوند باران فرستاد و شاميان محتاج يك دلو آب نشدند تا به مدينه رسيدند . گويد : مردم مدينه با گروههاى انبوه و وضعى كه مانند آن ديده نشده بود به مقابله برون شدند و چون مردم شام آنها را بديدند بيمناك شدند و جنگ با آنها را خوش نداشتند . مسلم نيز به سختى بيمار بود . در آن اثنا كه مردم مدينه به جنگ سرگرم بودند ، از پشت سر از داخل مدينه صداى تكبير شنيدند ، مردم بنى حارثه